{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۲

پارت۲
جی یون:آهای تو ادب نداری نه
جی را:بکش کنار بابا
که بدون توجه به جی یون از کنارش رد شد جی یون که نمیتونست ببینه یکی بهش بی ادبی میکنه زیر لب گفت
جی یون:دارم برات ببین چیکار باهات میکنم
و رفت
چندروزی گذشت و تعطیلات شروع شده بودن ولی هنوز جی یون کاری نکرده بود این یکم عجیب بود ولی جی را هیچ وقت به هیج چیزی اهمیت نمیداد و سرش تو کار خودش بود اون خیلی وقت بود که خنده شادی و مهربونی ای که داشت و از دست داد شاید وجود یک آدم جدید باعث میشد اون دوباره مثل قبل بشه
بعد از دانشگاه قدم زنان به خونه میرفت که سرش گیج رفت انقدری که نمیتونست رو پاهاش به ایسته همینجوری بدون اینکه جلوی خودشو ببینه راه میرفت که به فردی خورد چشاش تار میدید بعد از برخورد به اون ادم از هوش رفت و دیگه چیزی نفهمید
اون فرد جی را رو برد به بیمارستان و بعد از چند دقیقه جی را بهوش اومد
..............
دیدگاه ها (۱۰)

پارت۳ویو جی رابا سردردی که داشتم چشام و باز کردم توی بیمارست...

پارت۴جی را نمیدونست چه سرنوشتی در انتظارش هست همیشه با خودش ...

پارت ۱مثل هر روز دیگه از خواب بلند شد و بعد از ورزش کردن و ا...

فیک جدیدسو جی رایه دختر خیلی خوشگل و مهربون و شیطون اون توی ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 23 در که باز ...

P44نور نارنجی‌رنگ خورشید از لای پرده‌ها به داخل اتاق می‌تابی...

╭╌┄ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط