{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۴۹

جک : خب شبتون خوش سوپرایز جونگکوک تو راه هستش..
جیمین در سکوت دست به سینه آن سکوت سنگینی را با صدا بمش شکست
جیمین : چرتو پرتات تموم شد
جکسون : آره بهتر از اینکه انگشت های دخترای خوشگلی رو بشکنم
یوری برای لحظه ای نتش لرزید تند آب دهنش را قورت داد ها ی و جونگکوک تند سمتش نگاه کردن ...
جیمین عصبی شد عصبانیت بسیار زیاد هجوم برد سمتش ولی آرنجش اش نوشت دست دختر گرفته شد... هاری : بزن کنار بابا آمدن داره جشن ما رو خراب میکنن
جیمین عقب. رفت هاری در گفتن جمالت در برابر جیمین تردید داشت ولی خودش هم در تعجب بود که جیمین بار سال ها دعوایش نکرد ...
جکسون با خنده مزخرفی رفت جونگکوک اخم هایش تو هم رفت سپس سمت هاری چرخید ....
دست به کمر ایستاد ... جونگکوک : خیریه ؟
هاری مقابلش با غرور ایستاد
هاری : یعنی چی
جونگکوک: بهت اجازه حرف زدن با غریبه رو ندادام جئون هاری
هاری پسخندی زد سپس مقابلش چشم دوخت در چشم های جونگکوک..
هاری : کندش نکن
جدی گفت و میخواست بره ولی مچ دستش گرفته شد ..
جونگکوک: صبر کن کجا ..
هاری : باز چیه
جونگکوک: باز چیه ؟ ... تو چته دختر چرا اینجوری رفتار می‌کنی
شاید کلماتی در ذهنش بود اذیتش میکرد باید بهش میگفت ... ولی همچنین جونگکوک بود که اذیت میشد
تهیونگ در سکوت را رها نمود ... تهیونگ: کافیه دیگه تو خونه دعوا بکنید اینجا جاش نیست
یوری : من برم یه چیزی بخورم
ناراحت و خسته سمتش مبل رفت اون سوک نفس عمیقی کشید ولی درد درونش را با نفس های عمیق قائم میکرد ...
هاری دیگی چیزی نگفت سپس بدون بلند کردن دامن صورتی رنگش با گام های صدا دار از جونگکوک دور شد
دست تو جیب زل زد بهش این دختر زیبا با دل سنگ جونگکوک چیکار کرده بود ...

سنگینی نگاهش هنوز روی یوری بود بیشتر ترسید سپس لیوان آبی را برپاست و نوشید این جک دست ای سر آن ها برنمیداشت ... جیمین غرورش را زیر پا گذاشت سپس سمت مبل ای که یوری نشسته بود رفت نزدیک بهش نشست سپس دستش را پشت سر یوری روی مبل گذشت
جیمین: ببینم چی اذیتت می‌کنه
یهویی پرسید ولی یوری سخت آب دهنش را قورت داد
یوری : چیزی نیست یا به حرف خودت مهم نیست
جیمین به خوبی لحن و حرف کنایه یوری را متوجه شد .. کت مشکی رنگش را کشید این گونه یوری تند سمت لباس چشم دوخت هودی خاکستری رنگ که به شکل جذابی همرنگ چشم هایش بود یقه برهنه اش هم رنگ شلوار کمبرند براقش حاصل از خوشتیپ و زیباییش میشد
جیمین عمیق نگاهش کرد سپس آروم گفت
جیمین.: به چی فکر می‌کنی


چی میشه لایک ها به ۶۰ برسند😔
دیدگاه ها (۳)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۰ یوری از سوال یهویی جیمین تند آب دهنش ر...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۱ یوری : وقتی اینجوری حرف میزنی یاد دادا...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۴۸آن روز هم گذشت هاری ای که پا از اتاقش ب...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۴۷یوری : باید احترام بزارید آقا جیمین منگ...

P⁷سه دختر جلوی نوشته‌ی روی دیوار ایستاده بودند.یورا با ترس گ...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط