مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

برده عشق

برده عشق
P¹³
____
مدتی از اومدنم به مهمونی می‌گذشت..مهمونی تو یه خونه دو طبقه بزرگ بود..آدمای زیادی تو اطرافمون بود..جیمین کنارم رو کاناپه که تو سالن بود نشسته بود..از رو سینی که تو دست گارسون بود..لیوان آبِ برداشت..و مقداری ازش رو نوشید..
معذب بودم نمیدونم چرا..اما فک میکردم همه نگام میکنن..
____
نوازنده پیانو گوشه‌ی سالن رو صندلی نشسته بود و آروم پیانو می‌نواخت..
یکی از پسرا که فک کنم همون ژنرال بود..به سمت جیمین اومد و تو گوشش چیزی گفت ‌که جیمین بلند شد و به سمت نوازنده پیانو رفت..باهاش حرف زد که نوازنده جاشو واسه جیمین خالی کرد..جیمین روی صندلی نشست و آستن کتش رو بالا زد و انگشتاش رو واسه نواختن آماده کرد..و شروع کرد به نواختن..
دوست جیمین بعدی رفتنش اومد کنارم نشست دستش رو روی پام گذاشت و درحالیکه نگام میکرد گفت
&:جیمین دوست پسرته!
الیزه: نه..م......
تا خواستم حرفم رو ادامه بدم مانع شد و حرفش رو زد
&:خوبه..چون لیاقتت از این بیشتره..
الیزه: ببخشید منظورتون..!؟
&: منظورم خیلی واضحه..فک‌ نکنم جیمین بیتونه خوشحال نگهدارد..با من باش..همه‌ی زندگی مو به پات می‌ریزم..
الیزه: ممنون اما منم هیچ علاقه‌ی به شما ندارم..
با شنیدن حرفم سرش رو تکون داد و دستش رو از روی پام برداشت دستم رو گرفت..
خواستم دستم رو بکشم که آروم نزدیک گوشم گفت
&: میدونی اگه من بخوام میتونم همین الان جیمین رو از کارش اخراج کنم و بفرستم کره..حتی میتونم خیانتکار ثابتش کنم که ممکنه اعدام بشه..
الیزه: چرا این حرف هارو به من میزنین..
&: چون میخوام از جیمین دوری کنی و با من باشی..

سکوت کردم چون سکوت بهتر از این بود تا با یه روانی حرف بزنم..
با دیدن جیمین از کنارم بلند شد و دوباره زمزمه کرد..
&: فک کنم با من باشی بهتره..
و بعدش ازم دور شد..جیمین به اون پسره که از کنارش با یه لبخند فیک رد شد نگاه کرد و دوباره راهش رو گرفت و اومد کنارم..
جیمین: بهت چیزی گفت؟
الیزه: نه..فقط ازم پرسید باهات چه نسبتی دارم..
جیمین: و تو چی گفتی؟
الیزه: بهش گفتم ما فقط دوستیم..
جیمین: دوست!!
الیزه: آره..
جیمین: خوشحالم که منو دوستت میدونی..
بعد از جمله اش چیزی زیر لب آروم زمزمه کرد که نتونستم بشنوم
الیزه: چیزی گفتین؟
جیمین: نه فقط گفتم خوشحالم که منو دوستت میدونی.
الیزه:بجز اون..
جیمین: نه..


غلط املایی بود معذرت 💫

شرط

ᶜᵒᵐ:55
ˡⁱᵏᵉ:47
اسلاید بعدی ساز پیانو نواختن جیمینه.
دیدگاه ها (۵۰)

برده عشق P¹⁴_____واسه اینکه موضوع رو عوض کنم گفتم الیزه: نوا...

برده عشق P¹⁵____غرق نگاه هاش شده بودم.. اون‌نگاه تونسته بود ...

برده عشق P¹²....دستمال که دستش بود رو روی میز گذاشت و گفتجیم...

برده عشق P¹¹...با حرف ژنرال برگشتم به سمتش..درست به چشمام نگ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۲۴ و بلند شد و کتری رو روشن ک...

جیمین فیک زندگی پارت ۹۲#

ظهور ازدواج پارت ۴۱۲هر دو به پهلو و نزديك هم دراز کشیده بودي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط