چند روزیست که تنها به تو می اندیشم،
چند روزیست که تنها به تو می اندیشم،
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم...
شب که مهتاب در آیینه من میرقصد،
مینشینم به تماشا،به تو می اندیشم...
همه ی روز به تصویر تو میپردازم،
همه ی گریه شب را به تو می اندیشم...
چیستی؟خواب و خیالی؟ سفری؟خاطره ای؟
که در این خلوت شبها به تو می اندیشم...
لحظه ای یاد تو از خاطر من خارج نیست،
یا در آغوش منی،یا به تو می اندیشم...
اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود،
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم...
تو به زیبایی دنیای که می اندیشی؟!
من که تنها به تو...
تنها به تو می اندیشم...
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم...
شب که مهتاب در آیینه من میرقصد،
مینشینم به تماشا،به تو می اندیشم...
همه ی روز به تصویر تو میپردازم،
همه ی گریه شب را به تو می اندیشم...
چیستی؟خواب و خیالی؟ سفری؟خاطره ای؟
که در این خلوت شبها به تو می اندیشم...
لحظه ای یاد تو از خاطر من خارج نیست،
یا در آغوش منی،یا به تو می اندیشم...
اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود،
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم...
تو به زیبایی دنیای که می اندیشی؟!
من که تنها به تو...
تنها به تو می اندیشم...
- ۱.۹k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط