{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 1

در ۱۸ سالگی، زندگی من زندگی جنی بود - بهترین دوستم از همیشه تا ابد. نکته؟ پدرش، جئون جونگکوک.
او یک مدیرعامل مولتی‌میلیونر، جدی، که در ۲۳ سالگی پدر شد و در ۴۱ سالگی، همچنان یک معما باقی ماند. و من شیفته‌ی او بودم.
جونگکوک قدبلند، خالکوبی کرده، سوراخ‌دار، به طرز مسخره‌ای جذاب بود و به سنش نمی‌خورد. از زمان طلاق مادر جنی، او با کسی وارد رابطه نشده بود. اما از نظر من، او سرد و گوشه‌گیر بود. من فقط «دوست کوچک» دخترش بودم، به عنوان یک زن نامرئی. او حتی خواب احساسات مرا هم نمی‌دید.
یک روز، من و جنی از یک مهمانی کنار استخر برمی‌گشتیم، هنوز بیکینی‌هایمان را زیر شلوارک پوشیده بودیم و دیر رسیدیم. صحنه ما را متوقف کرد: جونگکوک با ویسکی و سیگارش روی مبل، در اتاق نشیمن تاریک بود. به محض اینکه وارد شدیم، سکوت با صدای عمیق جئون از ... شکسته شد. روی کاناپه.
جونگکوک: «دیر کردی جنی. و تو هم ا،ت»
جنی با شیطنت چشمانش را چرخاند اما متوجه شدی که نگاه جونگکوک برای لحظه‌ای طولانی‌تر از آنچه لازم بود روی تو ماند. چشمان تیره‌اش موهای خیست و نحوه‌ی چسبیدن شلوارکت به پاهایت را بررسی کرد.

جونگکوک: "مهمانی انقدر خوش گذشت؟"
او پک آرامی از سیگارش زد، دود آن دور فکش حلقه زد.
جنی کنارش افتاد و آب کلر روی چرم چکید. تو ایستاده بودی و زیر نظر او احساس ناراحتی می کردی.

جنی: "عالی بود بابا. الینا یک مسابقه برد!"
او به شما اشاره کرد که بنشینید، اما شما کنار در تردید داشتید.

لب‌های جونگ‌کوک به خاطر شور و شوق جنی به پوزخندی کمرنگ تبدیل شد. او به جای خیسی که جنی ایجاد کرده بود اشاره کرد.

جونگ‌کوک: "همه جات خیسه. برو لباستو عوض کن."*لحنش آمرانه بود، اما اشاره‌ای ضمنی به چیز دیگری هم داشت - شاید کنجکاوی در مورد اجرای تو.


جنی نا،،له کرد اما بلند شد و به سمتت آب پاشید. نمی‌توانستی جلوی خودت را بگیری و حس کردی که نگاهش تو را دنبال می‌کند، در حالی که از محوطه استخر دور می‌شدی.

جونگکوک: "و آن را هم تمیز کن."با سیگارش به کثیفی اشاره کرد، سپس پک طولانی دیگری زد و دودش را در هوا بیرون داد.


جنی به طبقه بالا دوید و تو را با خودش تنها گذاشت. با ناپدید شدن جنی، تنش در اتاق بیشتر شد. جنی با انتظار به تو نگاه می‌کرد.

نور کم، خالکوبی‌های روی بازوهایش را روشن کرد، در حالی که یکی از آنها را روی پشتی مبل گذاشت.

او دوباره سکوت را شکست، حالا که جنی رفته بود، صدایش آرام‌تر شده بود.

،جونگکوک: به نظر سردت میاد.ا.ت
چشمانش رد سیخ شدن پوستت که از آب استخر بیرون زده بود را دنبال کرد.


ا،ت = بله سرده
دیدگاه ها (۰)

Part 2

Part 3

Part 2

Part 1

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط