{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤ تـــــو ❤

❤ تـــــو ❤
مــال منـــی دیــوووونـــه . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شوخــی کــــــردم ㄟ(ツ)ㄏ
دیـدم مـد شده گـفتم مـنم بگمㄟ(ツ)ㄏ
وگـرنـه مـنو چـه بـه ایـن غـلطاㄟ(ツ)ㄏ
فـامیل ایـنجا داریـم یـه مـوقع مـیبیننㄟ(ツ)ㄏ
دیدگاه ها (۳)

چه رفته بودم مثل همیشه تو حیاطمون دیدم یه مرده داره وروور نگ...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چ...

عروسک من😈🔞

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط