{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم‌ها عطرشان را با خودشان می‌آورند

آدم‌ها عطرشان را با خودشان می‌آورند
جا می‌گذارند و می‌روند‌‌
آدم‌ها می‌آیند و می‌روند
ولی توی خواب‌هایمان می‌مانند‌
‌ آدم‌ها می‌آیند و می‌روند
ولی دیروز را با خود نمی‌برند‌‌
آدم‌ها می‌آیند خاطره‌هایشان را جا می‌گذارند و می‌روند‌‌
آدم‌ها می‌آیند تمام برگ‌های تقویم بهار مییشود می‌روند
و چهار فصل پاییز را با خود نمی‌برند‌‌
آدم‌ها وقتی می‌آیند موسیقی‌شان را هم با خودشان می‌آورند
و وقتی می‌روند با خود نمی‌برند‌‌
آدم‌ها مییآیند و می‌روند
ولی در دلتنگییهایمان‌‌ شعرهایمان‌‌
رویای خیس شبانه‌‌مان می‌مانند‌‌‌
جا نگذارید هر چه می‌آورید را با خودتان ببرید‌
به خواب و خاطره‌‌‌ی آدم برنگردید .....
دیدگاه ها (۲)

برای آمدنت شعر می پزمروی اجاق کاغذهانذری شبیه نذرهای امروزدی...

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو....تک و تنها و غریبم ....تو ک...

از فقر مینویسم با دستهای خالی   سفره پراست امشب از شامی خیال...

دیگه کلید هیــــــــــــــــــــچ قلبے ازجنس معرفت و انسانیت...

عاشقانه های شبنم

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

معرفی رمان:بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ات می‌شوند و می‌روند؛اما ب...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

فیک : بین راندها

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

آدم‌هاعطرشان را با خودشان می‌آورندجا می‌گذارندو می‌روند‌‌آدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط