{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(سخت گیر) پارت چهلم

(سخت گیر) پارت چهلم

ا.ت:تو که باهم قهر بودی
بخاطر اینکه میخواستم بچه
رو بکشم چرا الان اومدی دنبالم
برو(با گریه)
کوک:قشنگم من قضاوتت کردم
واقعا نمیدونستم که کار تو نبوده
اخه فکر میکردم واقعا بچه رو نمیخوای
ا.ت ترو خدا درو باز کن
ا.ت: برو پیش سونیا جونت
کوک: من فقط تو این دنیا
یه نفرو دارم اونم تویی
ا.ت: من نیستم اون سونیاست
یا این بچه اگه این بچه رو نبود
تو هیچوقت نمیومدی دنبالم
کوک: ا.ت ترو خدا اینجوری نگو
در باز کن
ا.ت؛......
کوک: ا.تـــــــ
ا.ت.......
کوک: چرا جواب نمیدی درو باز کن
هی ا.ت ترو خدا
ا.ت:....
کوک: جواب بده اتـــــتتتت
اجوما: این کلید زاپاس درو باز
کنید
کوک: اینو بده من
(ا.ت میخواست از پنجره خودشو پرت کنه)
کوک: ا.تتتت
ا.ت: نیا نزدیک
کوک: چیکار میکنی
ا.ت: میخوام خودمو راحت کنم
کوک: نه من نمیزارم
ا.ت: خواستم بگم خیلی
دوست دارم کوکی(با گریه)
کوک:نه ا.ت
ا.ت: مرسی برای همه چی
کوک: نهههه ا.ت
سریع رفتم و دست ا.ت گرفتم
تو بغل خودم نگهش داشتم
ا.ت: ولم کن (با گریه)
و با دستای کوچولوش مشت میزد به شکمم
منم محکم نگهش داشته بودم که آروم شد
شروع کرد به گریه کردن
#فیک
#کوک
دیدگاه ها (۲۰)

(سخت گیر) پارت چهل و یکمکوکمنم که بغلش کرده بودم داشتماشک می...

(سخت گیر) پارت چهل و دومم.ک: من متاسفم عروسمخیلی بهت توی این...

(سخت گیر) پارت سی و نهمصبحکوکبلند شدم مامانم داشت صداممیزدم....

(سخت گیر) پارت سی و هشتمکوکدیدم اون دختری که داشتمرده رو میب...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط