{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part¹⁰

علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£

بعد از کمی راه رفتن بالاخره به جمعی از دوستانش که دور یه میز بزرگ به طور منحنی روی مبل های چرم گون، به رنگ زرشکی نشتسته بودند، رسیدیم و کیوم من و با عزت نفس و خوش رویی به بقیه معرفی کرد و باهم آشنا شدیم. خوش رویی همه تعجب آور بود؛ یا بهتر بگم، طرز برخوردها با وجود حاشیه هایی که وجود داشت با تمام افرادی که دیده بودم متفاوت بود و این بیشتر تحت تاثیرم قرار میداد. بعد از کمی خوش و بش کردن کم کم افراد باشگاه های دیگه اومدن و کلوپ شلوغ تر از قبلش شد.
مشغول بگو و بخند با دوستان ناکیوم و سعی در توأم شدن باهاشون داشتم که گفت
: بامن می یای برای خوش امدگویی به میهمان ها بریم؟
سری تکان دادم و بلند شدم و دوباره دستم و دور آرنجش حلقه کردم و با لبخند به سراغ مهمان هایی که رندوم میدیدم و می‌شناخت می‌رفتیم و خوش آمد می‌گفتیم و با چند نفر که صمیمی تر هم بود و مدت زمان بیشتری باهم گذرونده بودن بیشتر حرف می‌زدیم و پیک میزدیم.
: ناکیوم..
به سمت صدا برگشتیم. کیوم با خوشحالی به استقبال صدا رفت
£ دیمیتری.. خوشحالم که اومدی
: البته که می یام
ما بین احوال پرسی گرمشون سلام کردم دیمیتری توجهش جلب شد و بعد از برانداز کردنم به کیوم نگاه کرد.
£ اوه متاسفم که باهم دیگه اشناتون نکردم.. یونا دیمیتری یکی از بهترین دوستای من هست و همیشه هم سر برد و باخت بساط قمار راه میندازه
: حالا اینجوری ام که میگه نیست
£ دیمیتری یونا خواهر ناتنی کیم تهیونگ
چشماش از حدقه در اومد
: داری شوخی میکنی؟ با خواهر رقیبت اومدی مهمونی! علاوه بر اینها شایعات و شنیدی؟ ازش چی میدونی چه فکری با خودت کردی میخوای یه عالم و به خودت بخندونی پسر؟
کیوم مصمم و با صورت جدی در جواب به پرسش ها گفت
£ من به حرف بقیه هیچ اهمیتی نمیدم و اگه توهم بخوای چرندیات تحویلم بدی میتونی
بپوزخندی زد
: شاید کودن بودنت و کسی به روت نیاره که حدس میزنم بخاطر اصل و نسبتون یا برد سال گذشتت باشه اما من مثل اون احمقا نیستم کیوم.. تو یه کودنی
نگاه خصمانه ای بهم تقدیم کرد و رفت. چقدر دعوا و آزردگی به بار می یارم. اما با دیمیتری موافق بودم! برای خودم هم عجیب بود که چرا همه رفتار خوبی دارن و چقدر ساده لوح بودم که فک کردم از خلوص نیکشونه در حالی که نوک مغزم هم به سمت اینکه ممکنه کیوم بهشون سپرده باشه که رفتار خوبی باهام داشته باشند هم نرفت.
عصبی و خشمگین بودم اما از کی نمیدونستم.
£ یونا درخواستی ازت دارم
بین هیریویری ذهنم سرم و بلند کردم و با خشم بهش چشم دوختن
£ ازت می‌خوام مثل من به حرف هاشون اهمیتی ندی و ناراحت نشی

دلیل حمایت نکردنتون چیه دقیقا!
دیدگاه ها (۰)

part ¹⁰علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون...

Part ¹⁰علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون...

part¹⁰علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢...

part⁹علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/...

پارت 6فردا یونا چشمامو باز کردم دیدم کوک دار نگام میکنه یونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط