{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یا حضرت عباس بگو محتشمت را

یا حضرت عباس بگو محتشمت را

از جوهره علقمه پر کن قلمت را

جاری شود از دامنه اش، چشمه ای از خون

بر دوش بگیرد، اگر الوند، غمت را

یک دست تو در آتش و یک دست تو در آب

دندان به جگر گیر و به پا کن علمت را...
دیدگاه ها (۱)

سیب درخت بی ثمر آرزوی منیک عمر مانده بود ولی کال کال بودگفتم...

سیه چشمی به کار عشق، استادبه من درس محبت یاد می دادمرا از یا...

دو دستی که بریدند از تن تو تمام آرزوهای رباب است...

عجب.. مادربزرگم راست میگفت شفا، در دود اسفند حسین ا...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

آتش خفته پارت ۵

part 13۴رو صندلی لم داده بود و موری داشت صحبت می‌کرد که آخر ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴²(نایون+...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ³شب...ساعت از دو بامداد گذشته بود. س...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط