{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۵ ☆

پارت ۴۵ ☆
صبح با صدای رها بیدار شدم ....
رها -بیتا ساعت ۸ عه من میخوام برم دانشگاه کاری نداری ؟من برم ؟
خمیازه ایی کشیدم و چشامو باز کردم :عه صبونه خوردی ؟با ماشین میری یا سینا میاد دنبالت ؟
رها :ار نوش جون کردم سینا هم نیم ساعت دیگه میاد بریم
-باش برو کاری ندارم واسه نهار میای دیگه ؟
رها:اره میام شایدم سینا هم باهام بیاد
-باشه
رها خدافظی کرد و رفت یه ربع دیگه تو تختم چرت زدم و بعد با صدای آیفون از خواب پریدم
اومدم بیرون دیدم سینا اومده دنبال رها
دیگع خواب از سرم پریده بود برگشتم تو اتاقم و موهامو بستم و رفتم تو سالن .....
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴۱)

پارت ۴۶ ☆پرهام هنوز روی مبل خواب بود اخ چه ناز خوابیده !بیتا...

پارت ۴۷ ☆-پرهام .....پرهام .....گوشیت زنگ میخوره ......هی پر...

پارت ۴۴ ☆پرهام :بیتا من واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم تو ...

پارت ۴۳ ☆-رها مگه نگفتم جلو این زر نزنی ؟رها :اه خودتو کشتی ...

"نفرتی پیچیده"پارت ۵خواستم اعتراض کنم که با نگاهی که بهم اند...

پارت ۱۴ //* حس کردم تخت تکون خورد *رزت : عه وااا واقعا داره ...

پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط