{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرصش میگیرد...تو را که آنطور می بیند تحقیر میشود!

حرصش میگیرد...تو را که آنطور می بیند تحقیر میشود!



به غرورش برمی خورَد که تو تعیین میکنی، حد و مرزها را....

آنقدر مغرور است که دلش می خواهد هرچه دل خودش خواست انجام شود...

به دل تو هم کاری ندارد!

اصلا برایت ارزشی قائل نیست...

وقتی چادر به سر میکنی،

وقتی همه ی آن زیبایی ها و هدیه های الهی را از چشمان پرطمعش مخفی میکنی،

یعنی تو تعیین میکنی که تو ای بیگانه!

چطور باید به من نگاه کنی و چطور باید درباره ی من حرف بزنی

و حتی چطور درباره ام فکر کنی...

اینجا من مدیرم!

منم که تعیین میکنم همه ی رابطه ها را... حد و مرزها را...

تو هیچ کاره ای...

به غرورت بَربُخورَد ..... چه بهتر!

تو دشمن آن چیزی هستی که خدا به من ارزانی داشته.....
دیدگاه ها (۲)

دوستان یه چند لحظه توجه کنید....!! جایی برای امام زمان عج خت...

چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم، دل مردهایی که چشمشان به دنبال...

...

گاهی چادرم خاکی می شود چادر مشکی ام از در و دیوار شهر خاکی ...

...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

My nurse Part 15(ویو نویسنده)هردو به سمت کامیون قدم برداشتند...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

سایه ای در راهروهای نقره ای

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

آدمی که منتظره تا یکی وارد زندگیش شه تا بهش بفهمونه که پست‌ه...

عجیب‌ترین برده‌هایی که دیده‌ام، کسانی بودند که تمام عمرشان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط