{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم
حاصل آن روزهایم را تماشا می کنم

تاب خندیدن ندارد چشم هایم بعد از این
تا تو باشی با تمام دردها تا می کنم

هیچ کس غیر از تو حالم را نمی فهمد ومن
هی برای رفتنت امروز و فردا می کنم

فرق دارد حال امروزم و دنیای شما
صبر کن اینبار خود را در دلت جا می کنم

قدر یک باران زدن در این حوالی صبر کن
تازه دارم سور و سات عشق برپا می کنم

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم
هرچه دارم خرج در تکرار آن ها می کنم

حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد
این کتابم را به چشمان تو اهدا می کنم
دیدگاه ها (۱)

چشمهای تو خداوند غزلهای منستشور لبهای تو در تک تک اعضای منست...

از کجا پیدا شدی،اینگونه درگیرت شدممن هوادار و هوا خواه و غزل...

وقتی"قهوه ات"تلخ باشدمیتوانی آن راباشکرشیرین کنی...اماوقتی"گ...

‌ بی وفا،من در هوایت،بی هوا بغضم گرفتبی صدا سوزِ صدایت،بی هو...

عاشقانه های شبنم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

اسلاید اول:🐹 بای‌بای! 👋🐹 منم دوستتون دارم، آرمی 🐹 اینجا پره ...

به او که دور است بگویید :در اندیشه ی تودر هوایی بغض آلودیادت...

دفترچه خاطرات لی نونومثل اینکـه از اول خلقـت سرنوشـت من ایـن...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

بابل لیکسی:

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط