love Between the Tides
love Between the Tides⁴⁸
فردا
ا/ت: دیر کردم؟
تهیونگ: نه
ا/ت: خب سفارش دادی؟
تهیونگ: نه منتظر بودم تو سفارش بدی
ا/ت: خب باشه...
چند دقیقه بعد
(ماشین)
ا/ت: تهیونگ ناهار هم خوردیم خیلی خوشمزه بود حالا میگی حرف مهمت چیه؟
تهیونگ: نگران نباش چیز مهمی نیست فکرش رو نکن امروز رو میخوام خوشبگذرونیم الان بریم خرید بعد سینما بعد شهربازی بعدش هم شام میخوریم بعد هم سورپرایزی برات دارم
ا/ت: چه سورپرایزی؟
تهیونگ: اگر میخواستم بهت بگم نمیگفتم سورپرایز
ا/ت: باشه من کنجکاوی نمیکنم
تهیونگ: پس بریم...
شب
تهیونگ: چشمات رو ببند آروم بیا
ا/ت: میترسم
تهیونگ: نترس یک دو سه
ا/ت: وایی چیکار کردی
تهیونگ: چادر زدم با این ریسه های خوشگل وصل کردم چطوره؟
ا/ت: عالیه همه جا با تو خوبه
تهیونگ: بیا بشین ستاره هارو تماشا کن خیلی خوشگل هستند
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
تهیونگ: بیا
ا/ت: این چیه؟ 🎁
تهیونگ: بازش کن
ا/ت: وایی چقدر خوشگله برام گردنبند خریدی وایی عالیه
تهیونگ: دوسش داری؟
ا/ت: عاشقشم مرسی میشه بذاری گردنم
تهیونگ: باشه بده من
ا/ت: بیا
تهیونگ: خوبه؟
ا/ت: خیلی خوشگله ممنون
تهیونگ: خواهش میکنم
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: عاشقتم
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت صورتش رو به صورتم نزدیک خواست لبم رو ببوسه که کمی فاصله گرفتم
تهیونگ: به ستاره ها نگاه کن خیلی خوشگل هستند
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: هیچی
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: جانم
تهیونگ: بهم قول بده ازم متنفر نشی و فراموشم نکنی
ا/ت: یعنی چی؟
تهیونگ: من دروغی نگفتم فقط نمیخواستم راستش رو بگم متاسفم
ا/ت: منظورت چیه؟
تهیونگ: ا/ت متاسفم برای همه چیز باید از اول همه چیز رو بهت میگفتم من تورو بازی دادم
ا/ت: تهیونگ من دارم میمرم بگو چیشده؟
تهیونگ: نپرس فقط قبول کن
ا/ت: چی رو قبول کنم حرف بزن
تهیونگ: بیا جدا شیم
ا/ت: چی؟
تهیونگ: گفتم بیا جدا شیم
ا/ت: تهیونگم چی داری میگی؟
تهیونگ: هیچی فقط گفتم نمیتونیم باهم باشیم ...
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
فردا
ا/ت: دیر کردم؟
تهیونگ: نه
ا/ت: خب سفارش دادی؟
تهیونگ: نه منتظر بودم تو سفارش بدی
ا/ت: خب باشه...
چند دقیقه بعد
(ماشین)
ا/ت: تهیونگ ناهار هم خوردیم خیلی خوشمزه بود حالا میگی حرف مهمت چیه؟
تهیونگ: نگران نباش چیز مهمی نیست فکرش رو نکن امروز رو میخوام خوشبگذرونیم الان بریم خرید بعد سینما بعد شهربازی بعدش هم شام میخوریم بعد هم سورپرایزی برات دارم
ا/ت: چه سورپرایزی؟
تهیونگ: اگر میخواستم بهت بگم نمیگفتم سورپرایز
ا/ت: باشه من کنجکاوی نمیکنم
تهیونگ: پس بریم...
شب
تهیونگ: چشمات رو ببند آروم بیا
ا/ت: میترسم
تهیونگ: نترس یک دو سه
ا/ت: وایی چیکار کردی
تهیونگ: چادر زدم با این ریسه های خوشگل وصل کردم چطوره؟
ا/ت: عالیه همه جا با تو خوبه
تهیونگ: بیا بشین ستاره هارو تماشا کن خیلی خوشگل هستند
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
تهیونگ: بیا
ا/ت: این چیه؟ 🎁
تهیونگ: بازش کن
ا/ت: وایی چقدر خوشگله برام گردنبند خریدی وایی عالیه
تهیونگ: دوسش داری؟
ا/ت: عاشقشم مرسی میشه بذاری گردنم
تهیونگ: باشه بده من
ا/ت: بیا
تهیونگ: خوبه؟
ا/ت: خیلی خوشگله ممنون
تهیونگ: خواهش میکنم
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: عاشقتم
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت صورتش رو به صورتم نزدیک خواست لبم رو ببوسه که کمی فاصله گرفتم
تهیونگ: به ستاره ها نگاه کن خیلی خوشگل هستند
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: هیچی
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: جانم
تهیونگ: بهم قول بده ازم متنفر نشی و فراموشم نکنی
ا/ت: یعنی چی؟
تهیونگ: من دروغی نگفتم فقط نمیخواستم راستش رو بگم متاسفم
ا/ت: منظورت چیه؟
تهیونگ: ا/ت متاسفم برای همه چیز باید از اول همه چیز رو بهت میگفتم من تورو بازی دادم
ا/ت: تهیونگ من دارم میمرم بگو چیشده؟
تهیونگ: نپرس فقط قبول کن
ا/ت: چی رو قبول کنم حرف بزن
تهیونگ: بیا جدا شیم
ا/ت: چی؟
تهیونگ: گفتم بیا جدا شیم
ا/ت: تهیونگم چی داری میگی؟
تهیونگ: هیچی فقط گفتم نمیتونیم باهم باشیم ...
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۱۰.۳k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط