{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁴⁹

ا/ت: تهیونگ من دارم دیوونه میشم یعنی چی؟
تهیونگ: 😂
ا/ت: چرا میخندی؟
تهیونگ: شوخی کردم باور کردی؟
ا/ت: چی؟ شوخی کردی؟
تهیونگ: آره عشقم من دیوونم از تو جدا شم من عاشقتم
ا/ت: خیلی عوضی هستی نمیبخشمت
تهیونگ: عشقم ببخشید خیلی شوخی بدی بود میدونم
ا/ت: داشتم از ناراحتی میمردم
تهیونگ: عزیز دلم ببخشید بیا بغلم
ا/ت: نمیخوام
رفتم بغلش کردم
تهیونگ: نفسم ناراحت نباش ناراحت باشی من میمیرم
ا/ت: ناراحتم کردی
تهیونگ: من غلط کردم
ا/ت: چرا نذاشتی بوست کنم؟
تهیونگ:خب الان بوسم کن
بوسه ای به لبش زدم
ا/ت: نکن
تهیونگ: ا/ت عزیزم بخشیدی؟
ا/ت: باشه فقط چون گردنبند بهم داده بودی
تهیونگ:عزیزم

یک ساعت بعد
ا/ت: خیلی خوشگذشت ممنون من میرم
تهیونگ: صبر کن باید چیزی بهت بگم
ا/ت: جانم
تهیونگ: ازت یه چیزی میخوام
ا/ت: جانم بگو
تهیونگ: برای یه مدت خیلی کوتاه همو نبینیم
ا/ت: چی؟
تهیونگ: خیلی سرم شلوغه این حرف مهمم بود که میخواستم بزنم امتحانای تو شروع شده منم که سرم شلوغه گفتم که برای یک هفته تا دوهفته نتونیتم همو ببینیم مشکلی نیست
ا/ت: نه راست میگی امتحاناتم شروع شده توهم خیلی مشغولی باشه عشقم فقط بهم قول بده که به خودت سخت نگیری
تهیونگ: چشم دلم برات تنگ میشه زیاد نمیتونم بهت زنگ بزنم یا پیام بدم ولی خب
دلم خیلی برات تنگ میشه این رو بدون همیشه بهت فکر میکنم
ا/ت: منم همینطور عزیزم کاش بعد از این ترم من و یکم که کارای تو کمتر شد یه سفر دو نفره باهم بریم
تهیونگ: فکر خوبیه آره چرا که نه یه سفر میریم هرجا که بگی
ا/ت: باشه من برم دیگه خداحافظ
تهیونگ: خداحافظ...
بعد از اینکه ا/ت رفت زنگ زدم به یونا
یونا: الو
تهیونگ: یه روز سرم شلوغ بود هزار بار زنگ زدی چیزی شده؟
یونا: نه فقط میخواستم باهات حرف بزنم کجایی؟
تهیونگ: دارم میرم خونه
یونا: باشه مراقب خودت باش
تهیونگ: تو نگفته بودی بودم
یونا: خداحافظ
تهیونگ: خداحافظ...

دو هفته بعد
پ.ت: من امروز بهتون گفتم بیاید اینجا چون یه چیز مهم میخواستم بگم
پ.ی: حرف من و آقای کیم یکی هست خوب گوش کنید
پ.ت: فردا شب یه مراسم میخوایم بگیریم
تهیونگ: مراسم چی؟
پ.ت: یه مراسم نامزدی برای شما دوتا و دعوت کردن همکارام.
تهیونگ: پدر خیلی زود نیست برای مراسم
پ.ت: نه زود نیست خیلی هم دیره فردا شب مراسم نامزدی آخر این ماه مراسم ازدواج شما دوتا رو برگزار میکنیم
تهیونگ: پدر ولی...
پ.ت: هیچی نگو فقط بگو چشم
تهیونگ: چچشم..

چند دقیقه بعد
یونا: بیا برات قهوه آوردم
تهیونگ: ممنون
یونا: اینجا میتونیم تنهایی حرفامون رو بزنیم
تهیونگ: ازت این خواهش رو دادم هرچی زودتر بیا تمومش کنیم این فیلم بازی کردن و مسخره بازی رو
یونا: منظورت چیه؟
تهیونگ: تو که خودت میدونی نه من دوست دارم نه تو منو دوست داری فقط داریم آینده ی خودمون رو خراب میکنیم ازت خواهش میکنم به پدرت بیشتر اصرار کنی و این نامزدی رو تمام کنیم
یونا:این که تو حسی به من نداری درست اما این دلیل نمیشه جای منم تصمیم بگیری و اینکه از کجا میدونی من به تو حسی ندارم
تهیونگ: چی؟
یونا: تهیونگ من این نامزدی رو خراب نمیکنم چون سالهاست منتظر این لحظه هستم
تهیونگ: ولی تو داری خودت رو گول میزنی
و میدونی اگر ما دوتا باهم ازدواج کنیم زندگی آرومی کنار هم نداریم و این فکر رو از سرت بیار بیرون که من شاید عاشقت بشم یا نه
یونا: من خودم میدونم چیکار دارم میکنم
تهیونگ: بذار یه چیزی بهت بگم باید زودتر میگفتم یه دختره هست من خیلی دوسش دارم عاشقشم
یونا: خب که چی من بخاطر اون دختر خودم رو بدبخت کنم و به تو نرسم
تهیونگ: ما باهم خوشبخت نمیشیم تو دختر خیلی خوشگلی هستی باهوشی و میتونی مردی بهتر از من پیدا کنی پس آیندت رو با من خراب نکن
یونا: دختره درمورد من میدونه؟
تهیونگ: چی؟
یونا: میدونه؟
تهیونگ: نه
یونا: پس فراموشش کن شوهرم...

ا/ت
صدای گوشیم رو شنیدم رفتم جواب دادم
ا/ت: الو
چهیونگ: سلام عزیزم
ا/ت: سلام جانم
چهیونگ: خوبی؟
ا/ت:ممنون تو خوبی؟
چهیونگ: ممنون چرا نمیای خوابگاه؟
ا/ت: اومدم پیش پدر و مادرم
چهیونگ: آها هیچی فقط میخواستم بگم یه مراسم هست دوهی مارو دعوت کرد منم گفتم به تو بگم تا فردا بریم
ا/ت: مراسم چی؟
چهیونگ: مراسم نامزدی فکر کنم یکی از بستگان نزدیکشون باشه
ا/ت: اها
چهیونگ: میای فردا شب دوهی که اونجاست تا من و تو و لیا باهم بریم
ا/ت: باشه میام چرا که نه
چهیونگ: پس عالیه خب عزیزم خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
خواستم زنگ بزنم به تهیونگ
ا/ت: نه ا/ت صبر کن فردا شب سورپرایز بشه
اره عالیه تهیونگ هم اونجاست میتونم ببینمش شاید بتونیم باهم برقصیم عالی میشه حتما من رو ببینه خوشحال میشه..
دیدگاه ها (۳۸)

سلام سلام یه خبر خوب🤗😉 برای اون هایی که قصد یادگیری زبان کره...

⁵⁰love Between the Tidesفردا(شب) ا/ت: تا دیر نشده باید برملب...

love Between the Tides⁴⁸فردا ا/ت: دیر کردم؟ تهیونگ: نها/ت: خ...

love Between the Tides⁴⁷سوهیون: فکر کردی از بابا و مامان هم ...

love Between the Tides⁶⁷دو ماه بعد رفتم پیش چهیونگ تق تق تق ...

love Between the Tides⁶⁹گوشیم زنگ خوردا/ت: جانمچهیونگ: سلام ...

love Between the Tides⁶⁶چهیونگ: ولی من حس میکنم اینجا یه چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط