{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخ و شیرین 🧸

تلخ و شیرین 🧸
پارت¹²
وقتی که وارد
کافه شدم
دیدم که با دوست پسرش
و زمانی که دیدمش انگار که یه جرقه ای
تو دلم روشن شد
من چجوری باید اونو بازی بدم
ولی من مجبورم هوفففف
فلش بک به زمان حال ✔️
الکس:راستش رو بگو دوست پسرت
میا:نه بابا دوست پسر من نیست که فقط یه بار
تو کافه دیدمش
اون روز هم اون منو نجات داد
الکس:آها
وانیا بیدارشو(جنتلمن و لوس)
میا:عهه حالم بهم خورد(خنده)
الکس:کجا میری
میا:باید برم پیش فیلیکس میرم
آماده بشم
الکس:باشه خوش بگذره گوگولی
میا:ممنونم
و می‌ره لباس بپوشه و بعد از چند دقیقه
می‌ره
و میبینه در خونه‌ی فیلیکس بازه
میا:فیلیکس (داد)
و می‌ره توی اتاق فیلیکس
و با صحنه ای مواجه میشه که
حتی تو خوابم نمی‌دید
فیلکس و همون دختره
داشتن همو میبوسیدن
میا:فیلیکس(گریه)
فیلیکس:(تو شک) بزار همه چیز رو برات
توضیح میدم
میا:چی
رو میخوای
توضیح بدی هااااااا(داد و گریه)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹³ میا:دیگ سمت منو دوستام پیدات نشه لطفاً ...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹⁴پاشدم و رفتم جلوی آینه و آنقدر که گریه ک...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹¹میا:باشه خیلی خوش اومدید آقاته:هوفففف ته...

تلخ و شیرین 🧸 پارت ²میا: هیچی بهتره بریم سر کلاس وانیا: من ب...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹سلام من میا هستم من ¹⁹ سالمه و داخل یه کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط