{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخ و شیرین 🧸

تلخ و شیرین 🧸
پارت¹
سلام من میا هستم من ¹⁹ سالمه و داخل یه کالج بورسیه هستم
خوانوادم زمانی که کوچیک بودم منو ترک کردن و منم خودم خودم رو بزرگ کردم
من یه دوست پسر دارم اسمش فیلیکس که من اون رو خیلی دوست دارم ولی حس میکنم که اون نه
من با دوستم وانیا زندگی میکنم اون بهترین رفیق دنیاست
توی پرورشگاه باهم بزرگ شدیم
وقتی که ¹⁷ سالمون شد
تونستیم که با زحمت های کار کردنمون یه خونه ی کوچیک بخریم
ویو میا💫
از خواب بیدار شدم و رفتم حموم یه دوش گرفتم و رویتین پوستیم رو انجام دادم
و یه ضد آقتاب و یه لیپ گلاس زدم فرم مدرسه ام رو پوشیدم
و از اتاقم
رفتم بیرون
وانیا:صبحت بخیررر.
میا:صبح تو هم بخیر
صبحونه خوردی؟
وانیا :آره خوابالو من همه ی این کارا رو ۱ ساعت پیش انجام دادم
تو هم سریع بخور که دیر شده
میا :باشه الان میخورم و بریم
و میا و وانیا کیفشون رو برداشتن و از خونه رفتن بیرون
چونکه مدرسه تا خونشون حدود۴ دقیقه بود
پیاده میرفتن
و دیدن فیلیکس داره با چند تا
دختر حرف میزنه و می‌خنده
فیلکس:عه سلام صبح بخیر
میا و وانیا :صبح بخیر
فیلیکس :دخترا برید منم میام (به اونایی میگه که باهاش حرف میزدن)
میا : اینا کین دیگ
فیلیکس :هیچکس
چخبر
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

تلخ و شیرین 🧸 پارت ²میا: هیچی بهتره بریم سر کلاس وانیا: من ب...

تلخ و شیرین 🧸 پارت ³ وانیا:شاید مافیا بوده میا:میگم که کل لب...

:(

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

رمان: قلب در تاریکی

فیک کوک پارت = ۲ ویو ا.ت با صدای زنگ هشدار گوشیم از خواب بید...

نقطه شروع کنسرت p11(ویوهنا) رفتم تو اتاق و از توی کمد یه لبا...

#اونـ_مالـ_منهـ Parf5ساعت5 صبح بود نگاه کردم کسی زیاد تو حیا...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط