{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خر نامرد

خر نامرد
روزی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
ملانصرالدین هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟ ملا گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است. ملانصرالدین هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود!.
دیدگاه ها (۷)

HAPPY VALENTINE

طاووس

سوال هاي امتحان تاريخ نسل هاي بعدي : 1-چهار تن از نامدارترين...

سوال هاي امتحان تاريخ نسل هاي بعدي : 1-چهار تن از نامدارترين...

راز خون پارت ششم

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 6 | آدمِ دردسرسازیک هفته از شروع ترم گذشته بود...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

Eleven

#حکایت دزدی خانه‌ی همسایه‌ی ملانصرالدین را زد. از شبِ روز بع...

✨﷽✨😂 ماجرای خر ملانصرالدین و سفر ربع پهلوی به فلسطین اشغالی ...

روش‌های بامزه ابراز عشق حیوانات

*جهالت*ملایی خرِ لاغر و ضعیفی داشت که به قصدِ فروش به بازار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط