{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی «وقتی هر ماه میومد کافه..» پارت 1

دو پارتی «وقتی هر ماه میومد کافه..» پارت 1
در کافی شاپ با صدای زنگوله ایی باز شد..
وارد محیط کافه شد و روی صندلی همیشگیش
یعنی اخر کافه که به پنجره شیشه ایی ختم.میشد نشست
از اون پنچره میتونست افراد بیرون رو ببینه..
گارسونی به سمتش اومد
«چیزی میل دارید؟»
بنگچان نگاهش رو از شیشه به دخترک زیبایی که الان جلوش قرار داشت داد
لبخندی زد
«آیس لاته..»
دختر بله ایی گفت و از چان فاصله گرفت و سمت پیشخوان رفت و سفارش هارو داد
بنگچان لبخندش رو روی لب هاش نگه داشت و به دخترک که داشت از بقیه افراد داخب کافه سفارش میگرفت خیره شد...
تو دلش با خودش شروع به حرف زدن کرد ول همچنان چشمش به دخترک بود
«قد بلند....کش مشکی رنگ روی موهاش..موهای نسبتا بلند که دم اسبی رو به بالا بستتش..خنده ای محوی که روی لباش...و دستبند مشکی رنگش..»
سرش رو پایین انداخت و سعی نکرد خندش رو پنهان کنه
تقریبا کل روز رو به اون کافه میومد و همینطور که لاتش رو میخورد به دخترک خیره میشد..
اهی زیر لب گفت ...
بعد از چند دقیقه ایس لاتش دقیقا جلوش بود...همون دختر سفارشش رو اورد..تیکت روی لباسش رو خوند
«لی ا.ت»
«بله؟؟»
بنگچان به خودش اومد
«اه..نه..فقط تیکت روی لباستون رو خوندم..معذرت میخوام»
برای اولین بار باهاش حرف زد ..سرش رو بالا اورذ و به چشم های تیله ایی دختر خیره شد
«ا..اوه نه اشکالی نداره»
دختر گفت و بعد از میز چان فاصله گرفت..
دیدگاه ها (۰)

دوپارتی « وقتی هر ماه میومد کافه..» پارت اخربنگ چان بعد از ا...

دو پارتی « وقتی دستت خورد روی تماس..» تقریبا 1 ماه 142روز ب...

تک پارتی « وقتی بهونه میگیری..»پسر اه دیگه ایی کشید و مشغول ...

دو پارتی« وقتی از سر مستی..» پارت اخر چانگبین خنده ایی کرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط