☆پارت ۱۲☆
☆پارت ۱۲☆
☆ستارهای درشب☆
آناستازیا لباس لو رو گرفت .
آناستازیا:می دونی خیلی بهت میاد که یه کبودی بنفش زیر چشت باشه
لو:تو هم خیلی بهت میاد توی استبل زندگی کنی
آناستازیا از خجالت و عصبانیت قرمز شده بود .
موی لو رو کشید دو سه دور زد توی چشش ولی خوب لو دختری نبود کم بیاره(همه گی برای سلامتی روح آناستازیا صلوات بلند بفرستید🤣)
وقتی که هردو شون داشتن دعوا می کردن صدا به اون ور راه رو رسید و جانگ توی راه رو بود .
☆ذهن جانگ☆
اه ، از دیشب نتونستم ذهنم رو ازش جدا کنم ؛وایسا این صدای خودشه
جانگ بدو بدو خودش رو به کلاس لو رسوند
جانگ آناستازیا رو حل داد اون ور لو یهو غش کرد ؛جانگ سریع کمر لو رو گرفت تا نیوفته .
جانگ با همون نگاهی که باهاش به سیاهی شب معروف شده بود به آناستازیا نگاه کرد .
لو وقتی بهوش اومد توی درمانگاه بود و جانگ بقلش نشسته بود روی تخت اونجا .........
☆ستارهای درشب☆
آناستازیا لباس لو رو گرفت .
آناستازیا:می دونی خیلی بهت میاد که یه کبودی بنفش زیر چشت باشه
لو:تو هم خیلی بهت میاد توی استبل زندگی کنی
آناستازیا از خجالت و عصبانیت قرمز شده بود .
موی لو رو کشید دو سه دور زد توی چشش ولی خوب لو دختری نبود کم بیاره(همه گی برای سلامتی روح آناستازیا صلوات بلند بفرستید🤣)
وقتی که هردو شون داشتن دعوا می کردن صدا به اون ور راه رو رسید و جانگ توی راه رو بود .
☆ذهن جانگ☆
اه ، از دیشب نتونستم ذهنم رو ازش جدا کنم ؛وایسا این صدای خودشه
جانگ بدو بدو خودش رو به کلاس لو رسوند
جانگ آناستازیا رو حل داد اون ور لو یهو غش کرد ؛جانگ سریع کمر لو رو گرفت تا نیوفته .
جانگ با همون نگاهی که باهاش به سیاهی شب معروف شده بود به آناستازیا نگاه کرد .
لو وقتی بهوش اومد توی درمانگاه بود و جانگ بقلش نشسته بود روی تخت اونجا .........
- ۸۷
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط