{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود

دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود

خواستم آدم شوم حوای چشمت حیله کرد!
لابد آدم را چنین از باغ جنت رانده بود

هی زدی رو دست و دست تو برایم رو نشد
ساده لوحی های من یک شهر را خندانده بود

وعده هایت بر دل دیوانه صابون میزد و
پای پرهیز مرا هم بی وفا لغزانده بود! 
دیدگاه ها (۱)

امشب مقابل غزلم لانه می کنیدیوانه را دو مرتبه دیوانه می کنی!...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

کاش ممنوعه نبودی....تا ببینی من هم عاشقی را بلدم...تا ببینی ...

یک لحظه تو را دیدم وعمری شده ام مستهر جا که تو باشی سخن از م...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود...شرمِ ناز گونه هایت ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط