{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت
دفتر دل را نخواند و بسته رفت
دل غمین شد... ماند... در کار خودش
دیدمش... در جاده او... دلبسته رفت

آنکه آمد... با خودش تقدیر داشت
خواب بودم... خواب من... تعبیر داشت
گوشه ی گلدان... گلی روییده بود
آنکه آمد با دلش... تاثیر داشت

او شکایت داشت... او رنجیده بود
از دل ما... او بدی ها دیده بود
هرچه گفتم ملتمس... زین جا نرو
گفت او... این قصه را نشنیده بود

من ندیدم آنکه آمد... خسته رفت
او چه شد... از این بساط بسته رفت؟
من نفهمیدم... چه کردم... خسته شد
خسته از ما آمد و آهسته رفت
دیدگاه ها (۱)

میشود ماهم تو باشی تا که تصویرت کنم؟میشود عاشق شوم هر لحظه ت...

من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟من صدای قدمی خسته ام ام...

امشب مقابل غزلم لانه می کنیدیوانه را دو مرتبه دیوانه می کنی!...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

تکاپو پارت 106:بدون کابوس🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آسمان کم‌کم به رنگ آبی تی...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

امیررر:آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و ب...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط