{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار با حضور اوسی قبلیم بیلیعلی🌹

پارت چهار با حضور اوسی قبلیم بیلیعلی🌹


---

در لبه‌ی سایه‌ها – قسمت چهارم


بارون بی‌وقفه می‌بارید. نووا مثل سایه‌ای زنده، روی لبه‌ی بوم ایستاده بود. دنیا دورش تارتر شده بود، و ذهنش پر از زمزمه‌های خطرناک.

صداش از پشت اومد:
«همیشه این‌قدر سرده اون بالا؟ یا فقط خودت سردی، نووا؟»

نووا برگشت. بیلی بود. خز بنفشش تو نور رعد و برق می‌درخشید. چشم‌های خاکستریش، عمیق‌تر از همیشه. ولی تو اون لحظه... نووا نتونست اعتماد کنه.
«چرا الان؟ چرا بعد از این‌همه وقت؟»

بیلی نزدیک شد.
«چون تو داری خطرناک‌تر از قبل می‌شی. دیگه نمی‌دونی داری با کی می‌جنگی. حتی با خودت.»

نووا مشت‌هاش رو فشرد. «تو نمی‌فهمی. تو هیچ‌وقت نفهمیدی.»
بیلی نفس عمیقی کشید. «پس نشونم بده. اگه واقعاً دیگه کسی نیستی که من می‌شناختم... پس بزن. تمومش کن.»

یه لحظه مکث. بعد صدای انفجار تاریک قدرت Shadow Pulse فضا رو ترکوند. موج انرژی مثل طوفان به سمت بیلی شلیک شد.
نور برق زد. صداها محو شدن.

وقتی گرد و غبار نشست، بیلی روی زمین افتاده بود. بی‌حرکت.
چشم‌هاش باز، ولی بی‌جان. لب‌هاش لبخند کوچیکی داشتن.

نووا با ناباوری بهش نگاه کرد.
«نه… نه… من… نمی‌خواستم…»

زانو زد کنار بدن بیلی. دستش رو گرفت. سرد بود.
سکوت. فقط صدای بارون.
نووا به خودش لرزید. شاید برای اولین بار، از خودش ترسید.

اما وقتی رفت… بیلی آروم پلک زد. و لبخندش کمی بزرگ‌تر شد.
«خب... اونقدرها هم بد نبود.»

صداش محو شد. بدنش توی پیکسل‌های لرزان محو شد و فقط یه رد بنفش‌ رنگ روی زمین موند. بیلی گلیچ حذف نشده بود... و بازی تازه شروع شده بود.


---


ععر
دیدگاه ها (۰)

ادیامه

اسم این پارتو مزارم ( مرگی که فراموش کردنش مثل نوشته روی سنگ...

پارت سح🌹---در لبه‌ی سایه‌ها – قسمت سومنووا هنوز روی لبه‌ی با...

پارت دو

🥨وانشات از ران🥨---بارون همچنان می‌بارید و کوچه پس کوچه‌های ت...

این اختصاصی برا سایورا چان ---**«نقاب‌های سپید»**سایورا توی ...

پارت ¹☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆به دنیا اومدن سوزوکی ،☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط