چندپارتی درخواستی شوگا
چندپارتی درخواستی شوگا
موضوع : اسلاید دوم
(میشه یه چند پارتی از شوگا بزاری
شوگا بزرگ ترین مافیا کره هس عاشقانه)
عنوان: «پادشاه شبهای سئول»
پارت اول
در دل تاریکترین خیابانهای سئول، جایی که حتی پلیس هم جرات قدم گذاشتن ندارد، یک نام بر همه حکومت میکند: شوگا.
مردی با چشمان بیرحم، سکوتی مرگبار، و گذشتهای که فقط خودش از آن خبر دارد. همه از او میترسند. نه فقط به خاطر قدرتش، بلکه به خاطر اینکه هرگز احساساتش را نشان نمیدهد.
او پادشاه دنیای زیرزمینیست، سرد و مرموز، بیرحم و دقیق. اما هیچکس نمیدانست که در قلبش، جایی خالی مانده...
همهچیز از یک شب بارانی شروع شد...
شوگا طبق معمول، در دفتر مخفیاش در طبقهٔ آخر یک برج متروکه نشسته بود. چشمانش به دوربینهای امنیتی بود که تمام شهر را پوشش میدادند. هرکس کوچکترین اشتباهی میکرد، دستورش فقط یک کلمه بود:
«پاکش کنین.»
اما آن شب، چیزی در یکی از دوربینها توجهش را جلب کرد.
در خیابان خلوت و خیس، دختری با چتری شکسته، بهتنهایی ایستاده بود. نگاهش مستقیم به دوربین بود، انگار که میدانست او دارد تماشایش میکند.
لباسی ساده، چشمانی غمگین، و زیباییای خاموش...
شوگا بیاختیار زمزمه کرد: «این دختر... کیه؟»
او نمیدانست چرا، اما نمیتوانست نگاهش را از دختر بردارد. برای اولین بار در سالها، قلبش ضربان گرفت... سریعتر از همیشه.
---
دختر، نامش لیانا بود.
دانشجوی موسیقی، با رویای آهنگسازی، ولی درگیر مشکلات مالی و خانوادگی شده بود.
هیچکس نمیدانست که برادرش، بیخبر، به یکی از باندهای کوچک دشمن شوگا پیوسته است. لیانا برای نجات خانوادهاش، وارد بازی خطرناکی شد...
بیخبر از اینکه قلب مافیای سئول، همین حالا درگیر او شده.
شوگا دستور داد تا تمام اطلاعات دختر را برایش بیاورند. روز بعد، لیانا با دعوتی عجیب روبرو شد:
"قراری موسیقایی در یکی از استودیوهای ناشناخته."
وقتی وارد شد، شوگا با لباسی مشکی، پشت پیانو نشسته بود.
او بدون اینکه خود را معرفی کند، فقط گفت:
«تو موسیقی مینویسی؟ بیا نشونم بده.»
آن شب، بدون هیچ تهدید یا اسمی از مافیا، فقط دو نفر بودند.
او و لیانا.
صدای پیانو در فضا پیچید و لیانا شعر خواند...
و چیزی در قلب شوگا شکست.
---
دیدارهایشان ادامه داشت.
شوگا برای اولین بار، خندید. لیانا نمیدانست که او کیست، فقط حس میکرد پشت آن نگاه سرد، زخمی عمیق پنهان است.
اما در دنیای مافیا، عشق چیزی نیست جز ضعف.
دشمنان شوگا فهمیده بودند.
دختری وارد زندگیاش شده که او را تغییر میدهد.
و تصمیم گرفتند از این عشق، علیه او استفاده کنند.
ادامه دارد.....
موضوع : اسلاید دوم
(میشه یه چند پارتی از شوگا بزاری
شوگا بزرگ ترین مافیا کره هس عاشقانه)
عنوان: «پادشاه شبهای سئول»
پارت اول
در دل تاریکترین خیابانهای سئول، جایی که حتی پلیس هم جرات قدم گذاشتن ندارد، یک نام بر همه حکومت میکند: شوگا.
مردی با چشمان بیرحم، سکوتی مرگبار، و گذشتهای که فقط خودش از آن خبر دارد. همه از او میترسند. نه فقط به خاطر قدرتش، بلکه به خاطر اینکه هرگز احساساتش را نشان نمیدهد.
او پادشاه دنیای زیرزمینیست، سرد و مرموز، بیرحم و دقیق. اما هیچکس نمیدانست که در قلبش، جایی خالی مانده...
همهچیز از یک شب بارانی شروع شد...
شوگا طبق معمول، در دفتر مخفیاش در طبقهٔ آخر یک برج متروکه نشسته بود. چشمانش به دوربینهای امنیتی بود که تمام شهر را پوشش میدادند. هرکس کوچکترین اشتباهی میکرد، دستورش فقط یک کلمه بود:
«پاکش کنین.»
اما آن شب، چیزی در یکی از دوربینها توجهش را جلب کرد.
در خیابان خلوت و خیس، دختری با چتری شکسته، بهتنهایی ایستاده بود. نگاهش مستقیم به دوربین بود، انگار که میدانست او دارد تماشایش میکند.
لباسی ساده، چشمانی غمگین، و زیباییای خاموش...
شوگا بیاختیار زمزمه کرد: «این دختر... کیه؟»
او نمیدانست چرا، اما نمیتوانست نگاهش را از دختر بردارد. برای اولین بار در سالها، قلبش ضربان گرفت... سریعتر از همیشه.
---
دختر، نامش لیانا بود.
دانشجوی موسیقی، با رویای آهنگسازی، ولی درگیر مشکلات مالی و خانوادگی شده بود.
هیچکس نمیدانست که برادرش، بیخبر، به یکی از باندهای کوچک دشمن شوگا پیوسته است. لیانا برای نجات خانوادهاش، وارد بازی خطرناکی شد...
بیخبر از اینکه قلب مافیای سئول، همین حالا درگیر او شده.
شوگا دستور داد تا تمام اطلاعات دختر را برایش بیاورند. روز بعد، لیانا با دعوتی عجیب روبرو شد:
"قراری موسیقایی در یکی از استودیوهای ناشناخته."
وقتی وارد شد، شوگا با لباسی مشکی، پشت پیانو نشسته بود.
او بدون اینکه خود را معرفی کند، فقط گفت:
«تو موسیقی مینویسی؟ بیا نشونم بده.»
آن شب، بدون هیچ تهدید یا اسمی از مافیا، فقط دو نفر بودند.
او و لیانا.
صدای پیانو در فضا پیچید و لیانا شعر خواند...
و چیزی در قلب شوگا شکست.
---
دیدارهایشان ادامه داشت.
شوگا برای اولین بار، خندید. لیانا نمیدانست که او کیست، فقط حس میکرد پشت آن نگاه سرد، زخمی عمیق پنهان است.
اما در دنیای مافیا، عشق چیزی نیست جز ضعف.
دشمنان شوگا فهمیده بودند.
دختری وارد زندگیاش شده که او را تغییر میدهد.
و تصمیم گرفتند از این عشق، علیه او استفاده کنند.
ادامه دارد.....
- ۹.۱k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط