Part
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 4✦ ┃
❝ In the silence, power awakens ❞
صدای آیفون اومد...حتی ایفونم نمیزاره به حال خودم بمیرم... آروم آروم از پله ها رفتم پایین و در رو باز کردم...پیرزن همسایه بود...خانوم خوبی بود و همیشه کمکم میکرد...تنها کسی بود که بهم اهمیت میداد..
پیرزن:عزیزم حالت....وای خدای من...داری خونریزی میکنی بیا بریم،بجنب بیا بریم بیمارستان
لبخندی زدم و گفتم
من:من خوبم خانوم
پیرزن:ینی چی خوبی دختر،بجنب،بجنب بیا بریم
منو میکشید و بزور جلو میبردفسریع یه تاکسی گرفت و خودشم کنارم صندلی عقب نشست،
پیرزن:چیشده دخترم؟
من:هیچی خانوم
پیرزن:هیچی نشده و داری گریه میکنی؟
دستمو کشیدم به صورتم و فهمیدم کل صورتم خیسه،یهو بلند بلند گریه کردم
من:دیگه نمیدونم چیکار کنم،اونا...اونا همش اذیتم میکنن و کتکم میزنن...نمیتونم جلوشون وایستم...حتی برام ارزش قائل نمیشن که ببرنم دکتر...خانوم خسته ام...خسته
پیرزن:کیا؟کیا اذیتت میکنن
من:باکوگو و اکیپش
پیرزن:دوباره؟
من:دیگه خسته شدم،میخوام بمیرم...میخوام بمیرم...چرا منو میبری بیمارستان...بزار بمیرم...بزار بمیرممم
زار میزدم و اون سعی میکرد منو آروم کنه...رسیدیم به بیمارستان..ساکت بودم و آروم اشک میریختم،وقتی نوبتم شد بلند شدم و رفتم تو و بستریم کردن
دکتر: چیشده که انقدر بدجور کتک خوردی؟
من:قلدرام کتکم زدن
دکتر:قلدر؟چرا به مدیر مدرسه یا پدرو و مادرت نمیگی؟
من:مدیر خودش با اونا هم دسته و پدرو مادر من مردن
دکتر:چ...چقدر بد
من:کی خوب میشم؟
دکتر:صدمه جدی نبوده...و بنظرم چند ساعت بعد مرخص میشی
من:ممنون...
دکتر:خب...راجب پول
خواستم جوابی بدم که پبرزن گفت
پیرزن:من پرداخت میکنم
من:ولی نمیشه که،هم پول تاکسی هم..
پیرزن:ساکت...خودم خواستم
دیگه حرفی نزدم...چی میگفتم؟کل حقوقم رو دزدیده بودن...پولی نداشتم که به دکتر بدم
نویسنده ایشونه نه من
https://wisgoon.com/melika.omega
┃ ✦ Part 4✦ ┃
❝ In the silence, power awakens ❞
صدای آیفون اومد...حتی ایفونم نمیزاره به حال خودم بمیرم... آروم آروم از پله ها رفتم پایین و در رو باز کردم...پیرزن همسایه بود...خانوم خوبی بود و همیشه کمکم میکرد...تنها کسی بود که بهم اهمیت میداد..
پیرزن:عزیزم حالت....وای خدای من...داری خونریزی میکنی بیا بریم،بجنب بیا بریم بیمارستان
لبخندی زدم و گفتم
من:من خوبم خانوم
پیرزن:ینی چی خوبی دختر،بجنب،بجنب بیا بریم
منو میکشید و بزور جلو میبردفسریع یه تاکسی گرفت و خودشم کنارم صندلی عقب نشست،
پیرزن:چیشده دخترم؟
من:هیچی خانوم
پیرزن:هیچی نشده و داری گریه میکنی؟
دستمو کشیدم به صورتم و فهمیدم کل صورتم خیسه،یهو بلند بلند گریه کردم
من:دیگه نمیدونم چیکار کنم،اونا...اونا همش اذیتم میکنن و کتکم میزنن...نمیتونم جلوشون وایستم...حتی برام ارزش قائل نمیشن که ببرنم دکتر...خانوم خسته ام...خسته
پیرزن:کیا؟کیا اذیتت میکنن
من:باکوگو و اکیپش
پیرزن:دوباره؟
من:دیگه خسته شدم،میخوام بمیرم...میخوام بمیرم...چرا منو میبری بیمارستان...بزار بمیرم...بزار بمیرممم
زار میزدم و اون سعی میکرد منو آروم کنه...رسیدیم به بیمارستان..ساکت بودم و آروم اشک میریختم،وقتی نوبتم شد بلند شدم و رفتم تو و بستریم کردن
دکتر: چیشده که انقدر بدجور کتک خوردی؟
من:قلدرام کتکم زدن
دکتر:قلدر؟چرا به مدیر مدرسه یا پدرو و مادرت نمیگی؟
من:مدیر خودش با اونا هم دسته و پدرو مادر من مردن
دکتر:چ...چقدر بد
من:کی خوب میشم؟
دکتر:صدمه جدی نبوده...و بنظرم چند ساعت بعد مرخص میشی
من:ممنون...
دکتر:خب...راجب پول
خواستم جوابی بدم که پبرزن گفت
پیرزن:من پرداخت میکنم
من:ولی نمیشه که،هم پول تاکسی هم..
پیرزن:ساکت...خودم خواستم
دیگه حرفی نزدم...چی میگفتم؟کل حقوقم رو دزدیده بودن...پولی نداشتم که به دکتر بدم
نویسنده ایشونه نه من
https://wisgoon.com/melika.omega
- ۳.۰k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط