امین کوچولو داشت کارتون نگاه میکرد،
امین کوچولو داشت کارتون نگاه میکرد،
میگفت ؛
کاش منم کارآگاه گجت بودم هرکاری میخواستم میکردم،هرجا دوست داشتم میرفتم ،
اصلا هروقت دوست داشتم پرواز می کردم وبه هرجاکه میخواستم سر میزدم...
اول به حرفش خندم گرفت،
بعد،باخودم فکر کردم چقدرخوب میشد
که انسان به هر آرزویی که داشت میرسیدوهیچ خواستنی به دلش نمیموند،
مثلا اگر منو توهم میتونستیم پرواز کنیم وبه هرجایی که دوست داشتیم میرفتیم چقدر خوب بود،
کاش دستگاهی اختراع میشد مثل کامپیوتر هرچیزی رامی خواستی سرچ میکردی وفوری خواسته ات اجابت میشد،
ویا اینکه هرکس مثل اعلاءالدین یک غول چراغ جادو داشت وهرچیز را که میخواست برایش فراهم میکرد..
کاش میشداز این فرش فروش های توی میدان هفت تیر یه قالیچه از اون قالیچه های پرنده می خریدیم،
مثل قالیچه حضرت سلیمان،
ویک روز صبح زود وقتی همه ی شهر در خواب ناز فرو رفته اندچمدان هایمان را می بستیم و سواربر قالیچه میشدیم و بدوراز هیاهوی این شهر ،میرفتیم به آنجایی که فقط من باشم و تو.
راستی تا حالا فکرش را کرده ای که اگر میشد چی میشد؟...
من حتی به این هم فکر کرده ام....
(ر__ش__ج__ر)
میگفت ؛
کاش منم کارآگاه گجت بودم هرکاری میخواستم میکردم،هرجا دوست داشتم میرفتم ،
اصلا هروقت دوست داشتم پرواز می کردم وبه هرجاکه میخواستم سر میزدم...
اول به حرفش خندم گرفت،
بعد،باخودم فکر کردم چقدرخوب میشد
که انسان به هر آرزویی که داشت میرسیدوهیچ خواستنی به دلش نمیموند،
مثلا اگر منو توهم میتونستیم پرواز کنیم وبه هرجایی که دوست داشتیم میرفتیم چقدر خوب بود،
کاش دستگاهی اختراع میشد مثل کامپیوتر هرچیزی رامی خواستی سرچ میکردی وفوری خواسته ات اجابت میشد،
ویا اینکه هرکس مثل اعلاءالدین یک غول چراغ جادو داشت وهرچیز را که میخواست برایش فراهم میکرد..
کاش میشداز این فرش فروش های توی میدان هفت تیر یه قالیچه از اون قالیچه های پرنده می خریدیم،
مثل قالیچه حضرت سلیمان،
ویک روز صبح زود وقتی همه ی شهر در خواب ناز فرو رفته اندچمدان هایمان را می بستیم و سواربر قالیچه میشدیم و بدوراز هیاهوی این شهر ،میرفتیم به آنجایی که فقط من باشم و تو.
راستی تا حالا فکرش را کرده ای که اگر میشد چی میشد؟...
من حتی به این هم فکر کرده ام....
(ر__ش__ج__ر)
- ۸.۱k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط