{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Lost down

Lost down:
Part four:The Lost:
.
.
و حالا زندگی مانند غریبه ای بود که در خیابان از کنارم عبور می کرد...
.
.
برای دخترک دیگر هیچ جا امن نبود، او فقط میدوید تا شاید سرپناهی برای خود پیدا کند، نمیتوانست به کسی اعتماد کند، چون میدانست همه پر میشود از آدم ها و سرباز های پدرش، نزدیک به نیم ساعت بود که میدوید، وقتی فهمید از محدوده قصر کاملا خارج شده و وارد جنگل شده به سمت خانه ی درختیی رفت که در کودکی اش با تهیونگ درست کرده بود، تصمیم گرفت تا صبح آنجا بماند و سپس از آنجا فرار کند و جایی برای ادامهٔ زندگی اش پیدا کند...
وقتی به خانهٔ درختی رسید، از درخت بالا رفت، وقتی در را باز کرد تمام خاطرات بچگی اش مانند یک فیلم سریع از جلوی چشمانش گذشت...
وقتی فهمید کسی دنبالش نیامده در خانهٔ درختی را بست و بالشتی برداشت و روی زمین دراز کشید، هنوز ۲ ساعت هم نشده بود که از قصر فرار کرده بود، اما، دلش برای دوستانش و مادرش تنگ شده بود...
به یاد مادرش افتاد، وقتی که آتریا خوابش نمیبرد و ملکه جی وون موهایش را نوازش میکرد و لالایی مورد علاقهٔ دخترک را برایش میخواند، بغض گلویش رو چنگ میزد، چ خاطراتش در قصر از جلوی چشمانش رد میشدند، کم کمشم هایش گرم شدند و خودشان را به آغوش گرم خواب سپردند...
فلش بک به ۱۳ سال قبل:
دخترک و پسرک کل قصر رو زیر سرشون گذاشته بودن، هردو پادشاه خسته شده بودن، زمان ناهار که فرا رسید، همگی دور هم جمع شدند
سوهیون:تهیونگ و آتریا، فکر نمیکنین دیگه زیادی سر و صدا میکنین؟ بس نیست؟ کل قصر رو، رو سرتون گذاشتین
هردو جواب دادن نه!
سونگمین:اگر یکبار دیگه صدای بازیتون به گوشمون رسید هردوی شما رو مجبور میکنیم تا همراه خدمتکار ها لباس های کثیف قصر رو بشورید
_+ =ایییییییی
.
بعد از ناهار تهیونگ به آتریا گفت
«آتریا، میای بیرون از قصر برای خودمون توی جنگل یه خونهٔ درختی بسازیم؟»
«برامون بد میشه؟ »
«نه بابا، معلومه که نه، اینجوری دیگه دعوامون نمیکنن که چرا داریم سروصدا میکنیم!»
«خب باشه، موافقم! »
سپس هردو وسایل بازی خودشون رو برداشتند و از قصر زدند بیرون، البته تنهایی نه،! ندیمه هایشان هم با آنها رفتند
وقتی به مکان مورد نظرشون رسیدند، تهیونگ به ندیمه ها گفت:
«خب، اینجا مکان مورد نظر ماست، من و آتریا میخوایم اینجا یه خونه ی درختی بسازیم، لطفا چوب های مورد نظر رو از قصر بیارید و اینجا برامون یه خونهٔ درختی بی نقص بسازید»
به ناچار ندیمه ها قبول کردند، نزدیک به یک روز طول کشید تا خانهٔ درختی ساخته شود...
وقتی بالاخره ساخته شد هردو کودک خوشحال و شاد از آنها تشکر کردند، و سپس هرروز به آنجا می آمدند و تا عصر بازی میکردند، سپس ملکه ها جی وون و سویون از نگرانی به آنجا میرفتند و آن دو کودک رو به اجبار به قصر برمیگرداندند، آنها از بس بازی میکردند که وقتی در کالسکه ای که به قصر باز میگشت خوابشان میبرد البته فقط آتریا، اون دختر سرش رو روی شانهٔ پسر عموی عزیزش میگذاشت و اورا بغل میکرد و خودش رو به آغوش خواب میسپرد...

«پایان فلش بک! »
دخترک از خواب پرید، بغضش شکست و شروع کرد به گریه کردن، اگر اون رو مجبور به ازدواج با ولیعهد نمیکردند، شاید اصلا خود دخترک از او خوشش می آمد... اشک هایش بی وقفه می ریختند...
بعد از کمی گریه کردن دوباره خوابش برد...

خب برگردیم به قصر:
دوستان دخترک بسیار نگران بودند، همگی در اتاقی جمع شده بودند و در فکری عمیق فرو رفته بودند، ناگهان تهیونگ وارد اتاق شد،همگی ترسیدند
او گفت:«آتریا کجا رفته؟ »
هیچ کس جوابش را نداد با عصبانیت و جدیت گفت:«مگه نمیشنوین چی میگم؟ میگم کجا فرار کرده؟ »
جونگکوک بلند شد و گفت:«خودت که دیدی داشت فرار میکرد تازه جلوش هم گرفتی ولی باز هم فرار کرد، ما هم هرچقدر ازش خواستیم بهمون نگفت!»
«خیله خب، حالا فردا من جواب پادشاه سونگمین رو چی بدم؟ بگم دخترتون از دستم فرار کرد؟ اصلا پدر همهٔ شما از وزرای وفادار و دوست های نزدیک پدر های من و آتریا هستن، و شما ها تنها دوست های ما هستین،بنظرتون پادشاه پدر شما ها رو بازخواست نمیکنه؟ »
همگی شوکه شدن، اصلا به این موضوع فکر نکرده بودن، این هم به نگرانی هاشون اضافه شد، حالا باید چکار میکردن؟...
.
.
خب چطور بود؟ خب ببینید من اونجور که میخوام حمایت نمیشه، اگر اینجوری باشه من دیگه نمیتونم فعالیت کنم، و اون انگیزهٔ خاص برام نمیمونه که بخوام فیک رو ادامه بدم، پس لطفا حمایت کنید💝

#فیک#رمان#تهیونگ#آتریا#جیمین#رزی#جین#جیسو#جونگکوک#لیسا#بنگتن#بلینک#بلکتن#کیپاپ#فن_فیک#بی_تی_اس#بلک_پینک
دیدگاه ها (۲)

Lost down:Part five:Memoirs:. پنجره ای رو به دیوارابری خالی ...

Lost downPart six:The village:. . . تو هم دوستم داشتی ولی فق...

Last dawn.Part three:run! . و آن شب... آن شب... شاید پایان م...

Lost dawnPart twe:Under the moonlightبه سمت پل میروم، حتی اگ...

𝑝𝑎𝑟𝑡3اسم فیک:رویای سلطنتیجینا:ثرورم شما اینجا چی میخواید؟؟؟ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط