𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۴
[ویو جنا]
اینجا..
سری عکس و از جبم دراوردم گوشه اشو کنار ساختمون گرفتم
عکس یکم قدیمی بود ولی خوب این ساختمون تغییری نکرده بود.
نگاهی به در کردم.
این یعنی چی!؟
"پرش زمانی به شب"
فکرم کاملا مشغول بود.از وقتی فهمیدم اون مردی که باهاش برخورد کردم میتونه چه کسی باشه.
یا چه کسی هست.
فقط دارم فکر میکنم.
بهشم میخورد.
اون همه ادم اطرافش بود.
جوری قیافه میگرفت که انگار پسر شاهه..
از همه بدتر دایی اون دختر بچست.
رویه نیمکت کنار خیابون نشسته بودم و با حرص اطراف ناخونام و میکندم که سوزش بدی داشت.
ولی تنها راهی بود که یکم اروم شم.
باید یکاری بکنم.
الانکه خیلی راحت پیداش کردم.
نوبت نقشه دومه...
یجا برایه موندن.
سری از جام بلند شدم و با برداشتن وسایلم به سمت خونه ایی رفتم که پرورشگاه برام پیدا کرده بود.
تعریفی نداشت،ولی بهتر کوچه خیابون بود.
قرار بود من کار بکنم کرایه هایه اون خونه رو بدم.
باید تا میتونم به اون بار نزدیک شم.
تا بتونم خیلی یواشکی از موقعیتشون باخبر بشم و اخر یجا نقشم و عملی کنم.
یه شغل پیدا کنم که هم خرج خورد خراکم دراد هم خونه و کارایی که براایه این هدفم دارم.
در خونه رو باز کردم.
یکم خاک داشت.
برق و روشن کردم که با کمی قط و وصل اخر وصل شد.
یکم حساس بودم سر تمیزی.
ولی الان اینا مهم نبود.
ساک و وسایلم و یجا پرت کردم و از خونه زدم بیرون.
بهتر بود تا دیر وقت نشده یکم دنبال کار بگردم
هر چی زودتر بهتر....
وقتی به یه فروشگاه رسیدم تصمیم گرفتم برم داخلش و بپرسم که به کارمند نیاز دارن یا نه؟
یکی پشت صندوق بود
جنا: ببخشید؟!
سرش و بالا گرفت و گفت:
_ بفرمایید؟
جنا: اینجا فروشگاه بزرگیه منم دنبال کارم ..اینجا میتونم کار کنم!؟
یکم فکر کرد و گفت:
_خوب فکر کنم نیاز داریم..چیکارا بلدی بکنی؟
جنا: هرچی لازم باشه..
_:خوب من اینجا فقط میتونم صندق داد باشم، ولی یکیو میخوایم وسایل و داخل قفسه بچینه، تمیز کاری کنه،مشتری راه بندازه..
جنا: حتما امشون و انجام میدم..فقط..
_:چیه!؟
جنا: من فقط میتونم تا ۸ شب کار کنم..بجاش زودتر میام خوبه؟!
_:مشکلی نیست..درامدتم (نمیدونم پول اونا پقدر برایه خوددشون ارزش داره ولی خب فکر کنید تو کشور خودیم ماهی ۱۰ ملیون برایه اونا هم همینقدر)فکر کنم کافی باشه..
جنا: خیلی خوبهه.
_:از فردا شروع میکنی!؟
جنا: اره،ساعت چند!؟
_: کلید و بهت میدم ساعت ۸ صبح شروع کن تا ۸ شب ۱۲ ساعتت کامل میشه
جنا: باشه..
_: خوبه ،باید زودتر از من بیای چون من ساعت ۱۲ میام
جنا:اهوم..
کلید و بهم داد
بعد از تشکر کردن از فروشگاه امدم بیرون
همچی داشت خوب پیش میرفت با درامدم می تونسم کارام و پیش ببرم..
خیلی خوشحال برگشتم خونه.
وسایل شوینده ایی که کمی داخل
دیدگاه ها (۵۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.