آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part7
ترسیدم رفتم سمتش
من:خوبی؟
یهو سرشو آورد بالا از چشاش ترسیدم
پس اون جذابیتشو برقش کو؟
گند زدم الان دیگه ازم متنفره
مچ دستمو گرفت و هولم داد سمت دیوار جوری کمرم خورد به دیوار که
فک کنم همسایه ها فک کردن موشک بود
همونجا نفسم برید اومد سمتم خودشو بهم فشرد بعدم رفت عقب یقه لباسمو گرفت و دوباره پرتم کرد افتادم ایندفعه
کمرم خورد به صندلی اومد جلو سرم بالا کردمو بهش نگاه کردم نفسم بزور میومد
من:سَ سعید تووروخ خدا غلططط کرددم
نشست کنارم نیشخند پیروزمندانه ای زد
سعید:حالا فمیدی که نباید با من در افتاد دیگه درسته؟
میدونستی من معروفم به بی احساسی
هیچ حسی نسبت به هیچ چیزی و هیچکسی ندارم اوکی دختر جون؟
بلند شد و رفت به سمت اتاقه طبقه بالا
چشامو بستم بوی عطرش کل فضای خونه و لباسمو گرفته بود این حرفش ینی چی الان ینی داست میگفت
تو دوسم داری تو عاشقمی ولی من نه؟
دلم واسه خونه،مامان و بابا تنگ شده بود نفسم نمیومد کمرم گرفته بود بزور همونجا دراز کشیدم و گریه کردم انقد که از خستگی و سوزش چشام خوابم برد
چشامو باز کردم خواستم تکون بخورم اما کمرم تیر کشید
بزور پاشدم انگار کسی خونه نبود دست و صورتمو شستمو در یخچالو باز کردم
ی تیکه کیک برداشتم و خوردم رفتمو رو تخت دراز کشیدم خیلی کمرم درد داشت نفسم خوب نمیومد
چقد بی رحم و سنگدل بود من فقط
از خودم دفاع کردم
کی داداشم میاد پس خواستم گوشیمو بردارم بهش زنگ بزنم ولی کنارم نبود
کجا افتاده ینی همینجوری به سقف خیره بودم که صدای باز شدن در اومد
سعید بود
سعید:خوبی؟؟!
#part7
ترسیدم رفتم سمتش
من:خوبی؟
یهو سرشو آورد بالا از چشاش ترسیدم
پس اون جذابیتشو برقش کو؟
گند زدم الان دیگه ازم متنفره
مچ دستمو گرفت و هولم داد سمت دیوار جوری کمرم خورد به دیوار که
فک کنم همسایه ها فک کردن موشک بود
همونجا نفسم برید اومد سمتم خودشو بهم فشرد بعدم رفت عقب یقه لباسمو گرفت و دوباره پرتم کرد افتادم ایندفعه
کمرم خورد به صندلی اومد جلو سرم بالا کردمو بهش نگاه کردم نفسم بزور میومد
من:سَ سعید تووروخ خدا غلططط کرددم
نشست کنارم نیشخند پیروزمندانه ای زد
سعید:حالا فمیدی که نباید با من در افتاد دیگه درسته؟
میدونستی من معروفم به بی احساسی
هیچ حسی نسبت به هیچ چیزی و هیچکسی ندارم اوکی دختر جون؟
بلند شد و رفت به سمت اتاقه طبقه بالا
چشامو بستم بوی عطرش کل فضای خونه و لباسمو گرفته بود این حرفش ینی چی الان ینی داست میگفت
تو دوسم داری تو عاشقمی ولی من نه؟
دلم واسه خونه،مامان و بابا تنگ شده بود نفسم نمیومد کمرم گرفته بود بزور همونجا دراز کشیدم و گریه کردم انقد که از خستگی و سوزش چشام خوابم برد
چشامو باز کردم خواستم تکون بخورم اما کمرم تیر کشید
بزور پاشدم انگار کسی خونه نبود دست و صورتمو شستمو در یخچالو باز کردم
ی تیکه کیک برداشتم و خوردم رفتمو رو تخت دراز کشیدم خیلی کمرم درد داشت نفسم خوب نمیومد
چقد بی رحم و سنگدل بود من فقط
از خودم دفاع کردم
کی داداشم میاد پس خواستم گوشیمو بردارم بهش زنگ بزنم ولی کنارم نبود
کجا افتاده ینی همینجوری به سقف خیره بودم که صدای باز شدن در اومد
سعید بود
سعید:خوبی؟؟!
- ۵۶
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط