{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part8

من:به لطف جنابالی نه

صندای رو از کنار میز سر داد کنار تختو روش نشست

سعید:ببخشید نفس
خوب میدونی چیه تقصیر خودت بود صورتمو ببین باد کرده

الان نفس منظورش اسمم بود یا چیز دیگه خوب اخه نفس خر اونکه گف بی حسه نسبت به همچیز پس اسمم بوده

من:خوب من چیکار باید میکردم
وقتی اونجوری بهم زل زده بودی

سرشو خم کردو دستمو بوسید
این همون سعید بود؟ وایی ی آدم چقد میتونه مودی باشه اخه

سعید:باشه اصن تقصیرهردومون
تقصیر من بیشتر پس توببخش

من:من قهر نکردم که بخوام ببخشم

سعید:ناراحت که شدی
الان میتونی پاشی راه بری

من:اهوم ولی بزور

سعید:خوب پس پانشو

من:میشه گوشیمو بیاری

سعید:اره کجاس

من:نمیدونم

رفتو دنبال گوشیم گشت نمیدونم از کجا پیداش کرد و آوردش

من:ممنون

سعید:خواهش

درجا زنگ زدم به داداشم

بوق....بوق.....بوق.......بوق
... ..
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part9نیما:الوومن:الو نیما هیچ معلوم هس کدوم گ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part10پیادم کرد صندلی جلو و کامل دادش عقب خود...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part7ترسیدم رفتم سمتش من:خوبی؟یهو سرشو آورد ب...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

چند پارتی..«درخواستی» وقتی نصف شب مریض میشی و دوست پسرت رو ا...

*teakook*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط