ادامه ی پست قبل
ادامه ی پست قبل
پارت دوم
آمدیم بیرون بگفتش ای پدر
من قبول کردم .بخواهم این پسر
دخترک پیش همه من را ستود
هیچ دلیلی هم جلو دارش نبود
گفت پدر: دختر شتابی می نکن
هرچه قسمت بود ، دخالت می نکن
شد تمام آن خواستگاری شب شدو
قلب عشاق پر ز تاب و تب شدو
لحظه های پر ز درد رفتنو
لب خداحافظ .دل تمنای تنو
چشمهامان قفل درون چشم هم
هر قدم دور میشدم غم هم دو چند
بغض درونٍ سینه ام را میفشرد
چشم دختر را به یادم میسپرد
کاش میفهمیدم آن دیدار ما
بود دیدار آخر ای خدا
لحظه ها چه عاشقانه میگذشت
شاعرانه صادقانه میگذشت
ادامه دارد
پارت دوم
آمدیم بیرون بگفتش ای پدر
من قبول کردم .بخواهم این پسر
دخترک پیش همه من را ستود
هیچ دلیلی هم جلو دارش نبود
گفت پدر: دختر شتابی می نکن
هرچه قسمت بود ، دخالت می نکن
شد تمام آن خواستگاری شب شدو
قلب عشاق پر ز تاب و تب شدو
لحظه های پر ز درد رفتنو
لب خداحافظ .دل تمنای تنو
چشمهامان قفل درون چشم هم
هر قدم دور میشدم غم هم دو چند
بغض درونٍ سینه ام را میفشرد
چشم دختر را به یادم میسپرد
کاش میفهمیدم آن دیدار ما
بود دیدار آخر ای خدا
لحظه ها چه عاشقانه میگذشت
شاعرانه صادقانه میگذشت
ادامه دارد
- ۱.۱k
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط