{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فالو=فالوp....8

فالو=فالوp....8


وقتی گروه سایه دستگیر کردن لئوو بهترین فرمانده هارو برای بازجویی اونا گذاشت بقیه هم به قصر رفتن لی هن اومد و ادای احترام کرد
لئوو.. برای کمکت ممنونم
لی هن..وظیفه منه

دینگ یوشی ..اما تو مگه نباید با ییبو باشی اینجا چیکار داری
لی هن..من از اواندل میومدم شاهزاده منو به اواندل فرستاده بود

دینگ یوشی..خب پس
لئوو. لیژان کجاست

دینگ یوشی..بعد اینکه جونش به خطر افتاد شک بدی بهش وارد شد الان فرستادمش استراحت کنه

لئو و.. کی مراقبشه
دینگ یوشی.. خدمتکارا

لئوو..میخوایی به خواهرش پیام بدم که بیاد مراقبش باشه
دینگ یوشی ..نمیدونم ولش کن خودم مراقبشم

لئوو.. باشه اما مراقب باش تو قصر شایعه نپیچه
لی هن.. من یکم دیگه حرکت میکنم میرم
لئوو..باشه به شوکای بگو مراقب خودش و افرادش باشه این روزا خطر زیادشده

لی هن.. باشه حتما
دینگ یوشی رفت پیش لیژان

لیژان ..اینجا چیکار داری
دینگ یوشی ..اومدم پیشت باشم
لیژان.. چه حرفا نمیخواد کنارم باشی

دینگ یوشی.. همینه که هست میگم اگه دلت برای خواهرت تنگ شده براش نامه بفرستم بیاد پیشت

لیژان ..دلم میخواد اما نمیخوام نگران من بشه اذیتش نکن
دینگ یوشی ..هرجور مایلی فقط

لیژان.. فقط چی.
دینگ یوشی.. لی هن میخواد بره پیش ییبو اگه خواستی میتونی برای خواهرت چیزی بفرستی

لیژان من چیزی نمیخوام بفرستم اما پدرم از مالی شان براش نامه فرستاده اگه اون نامه بتونه به دستش بفرسته خیلی خوب میشه

دینگ یوشی..نامه بده به من من میدم بهش
لیژان.. نمیخوام تو نامه باز میکنی چون فضولی

دینگ یوشی.. این چه حرفی بود
لیژان ..خب راست یادت رفته ما رفتیم کتاب خانه ممنوعه مارو لو دادی

دینگ یوشی.. خب شماهم سر من کلا گذاشتین
لیژان ..بخاطر فضولی خودت بود که این بلاسرت اومد

دینگ یوشی.. حالا هرچی به لی هن میگم خودش بیاد ازت بگیره

لیژان ..نیازی نیست بیا خودت بده بهش
دینگ یوشی..چی شد به من اعتماد کردی

لیژان ..فقط نمیخوام به گریه بندازمت
دینگ یوشی ..معلومه کی کیو به گریه میندازه
لیژان.. از لوسی خبری نگرفتی کجاست

دینگ یوشی.. با اینکه برام مهم نیست اما میدونم چه اتفاقی براش افتاده
لیژان.. چه اتفاقی
دینگ یوشی.. افسردگی گرفته تو اتاقش خودشو حبس کرده

لیژان.. همشم تقصیر توی
دینگ یوشی ..حالا هرچی من میرم نامه رو بدم به لی هن

لیژان ..باشه

دینگ یوشی نامه به دست لی هن داد گفت برای ژان هست بعدش لی هن نامه رو برداشت و راافتاد

چنگ رفت پیش وانگ وقتی وانگ اونو تواین وضع دید گفت
وانگ..چیزی شده ناراحتی

چنگ..نه چیزه خواستی نیست
وانگ..اها میخاستم بگم که از مالی شان برامون نامه اومده که یاید فوری برگردیم

چنگ..واقعا که میری میشه ژان نبرین
وانگ..دارم میگم نامه ازطرف پدرم هست باید زودی بریم
دیدگاه ها (۱)

p...9وانگ..من دیگه دارم میرم به نیانگما دنبال لیژان اروقت ژا...

p...10دینگ یوشی یه نفر پیش لیژان فرستاده بود که بهش بگه بیاد...

،p...7ییبو داشت همینجوری تواینه اینده نگاه میکرد که یهو شوکا...

اینم یه کلیپ از ..رمان عشق رام نشدنی یا تیتراژ شروع فصل ۲ می...

**پارت حذف شدهLove in the dark③فردا شبا/ت: سوهو نظر تو چیه؟ ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۷۸ ویو املیا ۳ماه گذشته بود و ...

ددی خشن من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط