{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p...9

p...9

وانگ..من دیگه دارم میرم به نیانگما دنبال لیژان اروقت ژان اومد بهش بگو که بیاد به مالی شان
چنگ..باشه ولی نمیدونم که میاد
وانگ اسبشو برداشت و باتمام سرعت به نیانگما رفت


لی هن سوار اسب بود داشت اروم اروم میرفت اون طبیب راهم یه جای امن برده بود چونکه دستوری از ییبو نداشت فعلا با خیال راحت به سمت جنوب میرفت تو راه بود که به وانگ برخورد کرد

وانگ. اینجا چیکار داری فکر کردم با ییبو هستی

لی هن.. نه من بخاطر مسائلی به اواندل رفته بودم از اونجا دارم برمی‌گردم
وانگ ..عجب میدونی ییبو وژان دقیقا کجا هستن

لی هن.. نه نمیدونم اما شما انگار مستربین چیزی شده
وانگ.. دارم برمی‌گردم به مالی شان

لی هن.. چرا مگه چی شده

وانگ.. نمیدونم به هرحال اگه ژان دیدی بهش بگو فورن برگرده به مالی شان اما تنهایی برنگرده خطرناکه

لی هن .. باشه حتما به سلامت
وانگ رفت وقتی جلوتر رفت با خودش گفت شماها مردم اواندل یه کاسه زیر نیم کاستون هست

لی هن هنوز رو اسبش بود که یاد نامه بود که لیژان برای خواهرش فرستاده بود گفت

لی هن..خیلی احمقی که به من اعتماد کردی نامه باز کرد که با چیزی که تو نامه دیدبا تعجب خیلی زیاد سریع حرکت کرد به سمت ییبو با تمام سرعت از چیزی که تو نامه نوشته بود خیلی تعجب کرده بود و استرس داشت

وانگ رسید به نیانگما و رفت پیش لیژان
لیژان..اینجاچیکارداری
وانگ..پدرگفته بایدسری برگردیم به مالی شان
منم نمیدونم چی شوده ولی باید بریم

لیژان..ژان چی میشه
وانگ..نمیدونم کجاست ولی اونم به وقتش میاد

لیژان..باشه امایه شب وقت میخام برای اماده شدن
وانگ..باشه اما فرداصبح زود میریم
لیژان..باشه

لیژان دلشت وسایل هاشو جم میکرد که یهو دینگ یوشی اومد

دینگ یوشی..خونه تکونی داری
لیژان..توکه اومدی نه داریم میریم به مالی شان

دینگ یوشی..چیییییی چرا
لیژان..نمیدونم دستور از طرف پدرم هست

دینگ یوشی با این حرف لیژان عصبانی شدرفت
لیژان..مگه من چی گفتم که عصبانی شد

لی هن داشت میرفت که یعو چنتا راهزن جلوشو گرفتن
و باهاش مبارزه میکردن
لی هن که یکم دقت کرد دید اصلا راهزن نیستن
لی هن..شماها کی هستین

قاتلا..بتو رفتی نداره

لی هن داشت مبارزه میکرد که دیگه خسته شد تعداد اونا خیلی زیاد بود و لی هن معاصره کردن و دستگیرش کردن

لی هن..احح بخاطراین احمقا دیر میرسم به ییبو باید به وقتش فرار کنم

لایک فالو یادتون نره خوشگلا💖❤
دیدگاه ها (۰)

p...10دینگ یوشی یه نفر پیش لیژان فرستاده بود که بهش بگه بیاد...

p...۱۱ییبو ژان شوکای تو جنگل بودن ژان.. حالا چیکار کنیم اون ...

فالو=فالوp....8وقتی گروه سایه دستگیر کردن لئوو بهترین فرماند...

،p...7ییبو داشت همینجوری تواینه اینده نگاه میکرد که یهو شوکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط