{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زمانهای دووووور.....مشهد به دور خورشید می چرخید ....زم

در زمانهای دووووور.....مشهد به دور خورشید می چرخید ....زمین هم به دور مشهد.....یهو زمین و مشهد با هم برخورد کردند.....و چون زمین از مشهد بزرگتر بود یه تیکه از مشهد جدا شد و اسمش شد ماه........به همین خاطر وقتی به یکی میگن چقدر ماهی یعنی چقدر مشهدیه؛ ما مشهدی ها هیجوقت سعی نمیکنیم جذاب باشیم بلکه این جذابیته که سعی میکنه با ما باشه .......عجب جمله سنگینی بود دیسک کمرم گرفت
دیدگاه ها (۱۰)

توف به این شانس :.الان نشستم با هر دینی که حساب کردم دیدم آخ...

دلتنــگـم...دلتنـــــگ کسی کـــــهگردش روزگــــارش به من که ...

...

سناریو تهیونگ

پارت ۴۵

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

007-پنهان در مه - پارت ۸۱

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏2●•_ویلیام جیمز موریارتی_توی ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط