چه رقصی داردانگشتت،به روی بغض تبدارم
چه رقصی داردانگشتت،به روی بغض تبدارم
دلم وقتی که میگیردتومی آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی عزیزم دوستت دارم
سرم برشانه ات،باورندارم پیش من باشی
تورادرخواب میبینم،بگویااینکه بیدارم؟
نوازش میکنی بامهربانی گونه هایم را
چه رقصی داردانگشتت،به روی بغض تبدارم
کنارلحظه های تو،دوفنجان قهوه میریزم
اگرچه تلخ،شیرین است،بالبخند هربارم
کتابی میگذاری روی میزم،مهربان من
ومیگویی به آرامی،که این هم آخرین کارم غروب روزبارانی برایم،شعرمیخوانی
تمام هفته رامن از،هوای عشق سرشارم
دلم ابریست ازدست تمام بی تو بودن ها
دلم وقتی که میگیردتومی آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی عزیزم دوستت دارم
سرم برشانه ات،باورندارم پیش من باشی
تورادرخواب میبینم،بگویااینکه بیدارم؟
نوازش میکنی بامهربانی گونه هایم را
چه رقصی داردانگشتت،به روی بغض تبدارم
کنارلحظه های تو،دوفنجان قهوه میریزم
اگرچه تلخ،شیرین است،بالبخند هربارم
کتابی میگذاری روی میزم،مهربان من
ومیگویی به آرامی،که این هم آخرین کارم غروب روزبارانی برایم،شعرمیخوانی
تمام هفته رامن از،هوای عشق سرشارم
دلم ابریست ازدست تمام بی تو بودن ها
- ۹۶۶
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط