پارت پرنسس من
[پارت¹⁰] "پرنسس من"
_ من چه غلطی کردم؟
روز بـعـد:
کوک ویو:
لونا صبح برای صبحانه پایین نیومد و وقتی از خدمتکارا پرسیدم برای چی نیومده گفتن که لونا گفته خسته اس و صبحانه نمیخواد.
متوجه شدم که بخاطر ناراحتیش از منه و نمیخواد با من سر میز بشینه. بعد از صبحانه رفتم گل فروشی و دسته گل مورد علاقه اش رو به همراه یه گردنبند که شکل قلب و پروانه بود براش خریدم
و رفتم سمت اتاقش
*در زدن*
+بله؟
_میتونم بیام تو؟
+نخیر برو...
_فرشته کوچولوم بزار بیام تو.اگه نزاری بیام انقدر اینجا وایمیسم و صدات میکنم تا کل عمارت بفهمن.
+آروم قفل در رو باز کرد و بعدشم بی اهمیت به کوک رفت روی تخت دراز کشیده و پشتش رو به کوک کرد و دراز کشید.
جونگ کوک پوزخندی از خود راضی زد و رفت لبه تخت نشست
_پرنسمم؟
+...
_عزیزم؟
+...
_فرشته کوچولو میشه یه لحظه نگاهم کنی؟
+بهش نگاه کردم و گفتم. چیه؟
_من بابت حرفای دیشبم خیلی ازت معذرت میخوام. باور کن منظور بدی نداشتم.نمیدونم چرا اون حرف هارو زدم.میشه منو ببخشی خانم کوچولو؟
+من-
_ نزاشت حرفشو بزنه و گفت. قول میدم انتقام بابات رو با هم بگیریم
+لبخندی زدم و رفتم تو بغلش
_بیا ببین برات چیا خریدممم
دست گل رو برداشت و به سمتش گرفت
_بفرمایید بانو
+این گل مورد علاقه منه... واییی خیلی ممنونم
چشمام از خوشحالی برق زد
_بعدشم جعبه گردنبند رو باز کرد و گردنبند رو انداخت دور گردن لونا
+مرسییی
_قابلی نداره خوشگلم.
کوک سرمو بوسید و منو به آغوش خودش کشید.امن ترین آغوش دنیا بود.
حمایتت؟؟؟
_ من چه غلطی کردم؟
روز بـعـد:
کوک ویو:
لونا صبح برای صبحانه پایین نیومد و وقتی از خدمتکارا پرسیدم برای چی نیومده گفتن که لونا گفته خسته اس و صبحانه نمیخواد.
متوجه شدم که بخاطر ناراحتیش از منه و نمیخواد با من سر میز بشینه. بعد از صبحانه رفتم گل فروشی و دسته گل مورد علاقه اش رو به همراه یه گردنبند که شکل قلب و پروانه بود براش خریدم
و رفتم سمت اتاقش
*در زدن*
+بله؟
_میتونم بیام تو؟
+نخیر برو...
_فرشته کوچولوم بزار بیام تو.اگه نزاری بیام انقدر اینجا وایمیسم و صدات میکنم تا کل عمارت بفهمن.
+آروم قفل در رو باز کرد و بعدشم بی اهمیت به کوک رفت روی تخت دراز کشیده و پشتش رو به کوک کرد و دراز کشید.
جونگ کوک پوزخندی از خود راضی زد و رفت لبه تخت نشست
_پرنسمم؟
+...
_عزیزم؟
+...
_فرشته کوچولو میشه یه لحظه نگاهم کنی؟
+بهش نگاه کردم و گفتم. چیه؟
_من بابت حرفای دیشبم خیلی ازت معذرت میخوام. باور کن منظور بدی نداشتم.نمیدونم چرا اون حرف هارو زدم.میشه منو ببخشی خانم کوچولو؟
+من-
_ نزاشت حرفشو بزنه و گفت. قول میدم انتقام بابات رو با هم بگیریم
+لبخندی زدم و رفتم تو بغلش
_بیا ببین برات چیا خریدممم
دست گل رو برداشت و به سمتش گرفت
_بفرمایید بانو
+این گل مورد علاقه منه... واییی خیلی ممنونم
چشمام از خوشحالی برق زد
_بعدشم جعبه گردنبند رو باز کرد و گردنبند رو انداخت دور گردن لونا
+مرسییی
_قابلی نداره خوشگلم.
کوک سرمو بوسید و منو به آغوش خودش کشید.امن ترین آغوش دنیا بود.
حمایتت؟؟؟
- ۱.۲k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط