Part
Part ²⁹
لیلا: خیلی خوبه که هستی عشقم ممنون
جمیله: چرا ناراحتی عشقم ؟
تولگا : امروز سالگرد مامانمه دلم براش تنگ شده
جمیله : عشقم منم دلم برای مامان و بابام تنگ شده ولی باز تو با مامانت خاطره داری ولی من اصن مامانمو ندیدم بابامم وقتی ۳ سالم بود مرد
تولگا : ببخشید عشقم تو رو هم ناراحت کردم
جمیله:ولش کن بیا بریم بیرون یکم بگردیم شاید تو هم حالت بهتر شد
تولگا: باشه بریم عشقم
الیف: خب من برم بخوابم دیگه خیلی خسته شدم
ایلا: برو دخترم برو
ایبیکه : خب من دیگه برم
برک: وایسا برسونمت
ایبیکه : نیازی نیست خودم ماشین میگیرم میرم
ایلا: دخترم یعنی چی ؟واقعا که یعنی بذاریم تو تنها بری نه دخترم برک میرسونه تو رو
ایبیکه :چشم
اولجان: واندرفولم من جلوی در خونتون منتظرم
واندرفولش: اولجان چرا اینقد زود اومدی؟ هنوز ساعت ۷:۲۰
اولجان: خب چیکار کنم به زور مامانمو پیچوندم
هاریکا: اولجان من الان ۲۰ دقیقه منتظرت بودم یه بار هم که شده برای آرزو یه بار هم که شده زود بیا سر وقت به قرارت برس
اولجان:ببخشید حالا بیا پایین از دلت در میارم
هاریکا : اووففف از دست تو باشه اومدم
اولجان: بفرما
هاریکا: وای اولجان عشقم
اولجان: بفرما واندرفولم
واندرفولش: برای همین دیر کردی داشتی اینو درست میکردی خیلی خوشگل شده ممنون
اولجان: خواهش میکنم عشقم
(جلوی خونه ی هاریکا رو با گل تزیین کرده بود و چراغ های رنگی هم گذاشته بود و یه تاج گل هم براش درست کرده بود)
هاریکا اولجانو بغل کرد و بوسید
لیلا: خیلی خوبه که هستی عشقم ممنون
جمیله: چرا ناراحتی عشقم ؟
تولگا : امروز سالگرد مامانمه دلم براش تنگ شده
جمیله : عشقم منم دلم برای مامان و بابام تنگ شده ولی باز تو با مامانت خاطره داری ولی من اصن مامانمو ندیدم بابامم وقتی ۳ سالم بود مرد
تولگا : ببخشید عشقم تو رو هم ناراحت کردم
جمیله:ولش کن بیا بریم بیرون یکم بگردیم شاید تو هم حالت بهتر شد
تولگا: باشه بریم عشقم
الیف: خب من برم بخوابم دیگه خیلی خسته شدم
ایلا: برو دخترم برو
ایبیکه : خب من دیگه برم
برک: وایسا برسونمت
ایبیکه : نیازی نیست خودم ماشین میگیرم میرم
ایلا: دخترم یعنی چی ؟واقعا که یعنی بذاریم تو تنها بری نه دخترم برک میرسونه تو رو
ایبیکه :چشم
اولجان: واندرفولم من جلوی در خونتون منتظرم
واندرفولش: اولجان چرا اینقد زود اومدی؟ هنوز ساعت ۷:۲۰
اولجان: خب چیکار کنم به زور مامانمو پیچوندم
هاریکا: اولجان من الان ۲۰ دقیقه منتظرت بودم یه بار هم که شده برای آرزو یه بار هم که شده زود بیا سر وقت به قرارت برس
اولجان:ببخشید حالا بیا پایین از دلت در میارم
هاریکا : اووففف از دست تو باشه اومدم
اولجان: بفرما
هاریکا: وای اولجان عشقم
اولجان: بفرما واندرفولم
واندرفولش: برای همین دیر کردی داشتی اینو درست میکردی خیلی خوشگل شده ممنون
اولجان: خواهش میکنم عشقم
(جلوی خونه ی هاریکا رو با گل تزیین کرده بود و چراغ های رنگی هم گذاشته بود و یه تاج گل هم براش درست کرده بود)
هاریکا اولجانو بغل کرد و بوسید
- ۴.۱k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط