امتحان زندگی
《 امتحان زندگی 》
p⁷
ا،ت : چشمات مثل سیاه چالی هست که وقتی بهشون نگاه میکنم توش گیر میرفتم و نمیتونم ازش بیرون بیام
لحظاتی رو توی چشمای هم نگاه میکرد نگاههای عاشقانه ای که هيچ کدومشون نمیخواستن تموم بشه
که با صدای زنگ گوشی ا،ت زود نگاهشون رو از هم گرفتن و ا،ت گوشیش رو از جیبش بیرون آورد و بعد از مکالمه کوتاهی با مادر گوشی رو قطع کرد و از روی صندلی بلند شد
ا،ت : اصلا حواسم به ساعت نبود باید برم مادرم نگرانم شده
تهیونگ : باشه من میرسونمت
ا،ت کیفش رو برداشت و تهیونگ هم کتش رو پوشید و از آپارتمان خارج شدن و سوار ماشین شدن و حرکت کردن
بعد از چند مین ماشین رو نگهداشت داشت و روبه ازت کرد
تهیونگ : رسیدیم
ا،ت : خیلی ممنون که منو رسوندی
ا،ت میخواست از ماشین پیاده بشه که تهیونگ دستش رو گرفت و مانع شد
تهیونگ : فردا بعد از دانشگاه میام دنبالت
ا،ت بوسه روی لپ تهیونگ گذاشت
ا،ت : باشه بعدن میبینمت
تهیونگ : بی صبرانه منتظرت دیدی دوباره ات هستم
بعد از حرفش لبخند زد جذابی زد و ا،ت از ماشین پیاده و روبه تهیونگ کرد
ا،ت : تو دیگه برو ممکن یکی ببینه
تهیونگ : وقتی ببینم رفتی توی خونه منم میرم
ا،ت بدون حرفه دیگه وارد خونه شد و به سمته سالون خونه رفت
که مادرش دست به سینه ایستاد بود
م/ا،ت : کجا بودی دخترم مردم از نگرانی
ا،ت : پیشه دوستم بودم مادر نگران نباش
م/ا،ت : شنیدم امتحان ها نزدیک دخترم میدونی که اومید به اینکه برادرت به جایی برسه نیست من همه اومیدم به توی من همه تلاشم رو میکنم تا تو بتونی یه دکتر خوب بشی پس نااومید نکن
ا،ت جلوی مادرش ایستاد و دستاش رو گرفت
ا،ت : نگران نباش مادر همه تلاشم رو میکنم نااومیدت نمیکنم من میرم توی اتاقم
روی تخت دراز کشید و با یادآوری لحظاتی که با تهیونگ داشت لبخند زد توی سختی های زندگی تنها چیزی که خوشحالش میکرد
و بهش حس ارامش میداد فکر کردن به تهیونگ و عشقی که بینشون بود
اونو از همه مشکلات زندگی اش دور میکرد
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^روز بعد
ا،ت.....چون تهیونگ گفت بعد از دانشگاه میاد دنبالم تصمیم گرفتم یکم به خودم برسم بعد از پوشیدن لباسم جلوی میز آرایش نشستم بعد از یه آرایش ساده تصمیم گرفتم موهام رو باز بزارم توی آینه نگاهی به خودم انداخت خیلی وقت بود موهام رو نیمه باز گذاشت و کمی از موهاش رو با گیره سفیدی بستن تا حالا هیچ وقت موهاش رو اینجوری نبسته بود
برای همین براش تازگی داشت
و میخواست که به تهیونگ هم همین حسو بده
از خونه خارج شد و به سمته دانشگاه حرکت کرد......
اسلاید ها استایل و آرایش ا،ت
p⁷
ا،ت : چشمات مثل سیاه چالی هست که وقتی بهشون نگاه میکنم توش گیر میرفتم و نمیتونم ازش بیرون بیام
لحظاتی رو توی چشمای هم نگاه میکرد نگاههای عاشقانه ای که هيچ کدومشون نمیخواستن تموم بشه
که با صدای زنگ گوشی ا،ت زود نگاهشون رو از هم گرفتن و ا،ت گوشیش رو از جیبش بیرون آورد و بعد از مکالمه کوتاهی با مادر گوشی رو قطع کرد و از روی صندلی بلند شد
ا،ت : اصلا حواسم به ساعت نبود باید برم مادرم نگرانم شده
تهیونگ : باشه من میرسونمت
ا،ت کیفش رو برداشت و تهیونگ هم کتش رو پوشید و از آپارتمان خارج شدن و سوار ماشین شدن و حرکت کردن
بعد از چند مین ماشین رو نگهداشت داشت و روبه ازت کرد
تهیونگ : رسیدیم
ا،ت : خیلی ممنون که منو رسوندی
ا،ت میخواست از ماشین پیاده بشه که تهیونگ دستش رو گرفت و مانع شد
تهیونگ : فردا بعد از دانشگاه میام دنبالت
ا،ت بوسه روی لپ تهیونگ گذاشت
ا،ت : باشه بعدن میبینمت
تهیونگ : بی صبرانه منتظرت دیدی دوباره ات هستم
بعد از حرفش لبخند زد جذابی زد و ا،ت از ماشین پیاده و روبه تهیونگ کرد
ا،ت : تو دیگه برو ممکن یکی ببینه
تهیونگ : وقتی ببینم رفتی توی خونه منم میرم
ا،ت بدون حرفه دیگه وارد خونه شد و به سمته سالون خونه رفت
که مادرش دست به سینه ایستاد بود
م/ا،ت : کجا بودی دخترم مردم از نگرانی
ا،ت : پیشه دوستم بودم مادر نگران نباش
م/ا،ت : شنیدم امتحان ها نزدیک دخترم میدونی که اومید به اینکه برادرت به جایی برسه نیست من همه اومیدم به توی من همه تلاشم رو میکنم تا تو بتونی یه دکتر خوب بشی پس نااومید نکن
ا،ت جلوی مادرش ایستاد و دستاش رو گرفت
ا،ت : نگران نباش مادر همه تلاشم رو میکنم نااومیدت نمیکنم من میرم توی اتاقم
روی تخت دراز کشید و با یادآوری لحظاتی که با تهیونگ داشت لبخند زد توی سختی های زندگی تنها چیزی که خوشحالش میکرد
و بهش حس ارامش میداد فکر کردن به تهیونگ و عشقی که بینشون بود
اونو از همه مشکلات زندگی اش دور میکرد
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^روز بعد
ا،ت.....چون تهیونگ گفت بعد از دانشگاه میاد دنبالم تصمیم گرفتم یکم به خودم برسم بعد از پوشیدن لباسم جلوی میز آرایش نشستم بعد از یه آرایش ساده تصمیم گرفتم موهام رو باز بزارم توی آینه نگاهی به خودم انداخت خیلی وقت بود موهام رو نیمه باز گذاشت و کمی از موهاش رو با گیره سفیدی بستن تا حالا هیچ وقت موهاش رو اینجوری نبسته بود
برای همین براش تازگی داشت
و میخواست که به تهیونگ هم همین حسو بده
از خونه خارج شد و به سمته دانشگاه حرکت کرد......
اسلاید ها استایل و آرایش ا،ت
- ۱۵.۱k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط