پارت

#پارت262
"چند ماه بعد"

چشم هایش کم کم گرم خواب شده بود که در محکم باز شد و پشت بندش صدای فرشید در اتاق پیچید!

_واااااااای روزبه کاش می مردم و همچین روزی رو نمی دیدم ! اصلا باور نمیشه ! درو بلات بخوره تو سر حسودا و دشمنات که ب این روز افتادی!!!

چشم هایش را باز کرد و به فرشید که یک ریز حرف میزد نگاه کرد !
با صدای گرفته ای گفت:

_خوبه حالا تو هم ! نمردم ک !

پلاستیک پر از کمپوت را رو میز گذاشت و جلو رفت...

_هیچی واسه ی فوتبالیست بد تر از پاره شدن نی من واقعا واست خیلی ناراحتم!

چشم هایش گرد شد و با تعجب گفت:

_پاره شدن؟
خودت پاره شدی بیشعور!

فرشید اشک های خیالی اش را پاک کرد و با بغض ساختگی گفت:

_بمیرم برات درد داری؟

روزبه آرنجش را به تخت تکیه داد و خودش را بالا کشید.

_چرت نگو فرشید حوصله ندارم!

فرشید به جلو و روی صورت روزبه خم شد.

_چرت؟؟؟؟ واااقعا چرررت؟؟؟

عقب کشید !

_منو بگوو میخوام ی کار کنم آقا حال و هواش عوض شه!

و رویش را برگرداند.

روزبه_درد ندارم الان ، داشت خوابم میبرد که با سرو صدا اومدی تو ...

فرشید از روی صندلی بلند شد و کمپوتی برداشت.

_الان واست کمپوت باز میکنم ، هم حوصلت بیاد سرجاش ، همم خوابت بپره!

روزبه لبخندی زد .

_ممنون
دیدگاه ها (۱)

#پارت263_نمیخورم فرشید وا نکن اونو!فرشید چنگالی درون قوطی کم...

#پارت264_خداروشکر عاطفه زنگ زد وگرنه میخواست همین جا بشینه م...

#پارت261ساعت حدودا 8 بود و همه دور هم برای بدرقه شایان جمع ش...

_fr4._:#پارت260مهری که حسابی دیرش شده بود عاطفه را راضی کرد ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۶برخورد بدی در سرش گشت و بدون توجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط