{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓛𝓪𝓼𝓽 𝓓𝓪𝔀𝓷<<<_________>>>

𝓣𝓱𝓮 𝓛𝓪𝓼𝓽 𝓓𝓪𝔀𝓷<<<_________>>>
النور کش و قوسی به کمرش داد و گفت:"خب،باید فردا ساعت ۴ صبح حرکت کنیم وگرنه به ورودی جنگل نمیرسیم."
همه نگاه ها به سمت النور رفت نامجون با لحن بیخیال گفت:"۴ صبح؟یعنی انقدر دوره؟فکر نکنم خانم مهندس!"
جیمین مشت محکمی به شونه نامجون زد و این حرکت باعث سکوت نامجون شد.
آماندا صندای رو با صدای بلندی عقب کشید :"الان ساعت ۶ عصره،برید به خوابگاه و بخوابید،باید انرژی داشته باشید‌."
الیویا چندقدم به وسط اتاق برداشت و گفت:"ولی ما هنوز برنامه رو نگفتیم."
همه سکوت کردن و الیویا ادامه داد:"صبح ساعت ۴ به سمت جنگل قارچ ها حرکت میکنیم،هوشیار باشید.محتاط باشید.کوچیکترین نقص میتونه نقشه رو کامل بهم بریزه،تازه باید نقشه راه های جنگل هم ترسیم کنیم.
ذخیره بندی غذامون برای یکماه کافیه،ولی احتمال میدم شاید آسیبی به ذخیره غذامون برسه.
شاید اصلا کار به جایی کشید که مجبور شیم گرسنه بمونیم یا شکار کنیم!یونیفرمتون رنگ سفیده تاکید میکنم هر سربازی با لباسای مشکی بود رو بکش**ین،اونها سربازهای تیم منطقه ۳۴۶ ان،زیردستای &#x27;چوی&#x27; .
یونیفرم هاتون توی کمده میتونید(اسلاید ۲) بردارید،خواهشن زود بخوابید که با کتک بیدارتون نکنم."
بعد از اینکه حرفش رو تموم کرد ،همراه التور و آمادا از اتاق خارج شدن.
جونگکوک از روی مبل بلند شد و گفت:"برید به خوابگاهتون،میدونید کتک زدن های اون دختر واقعا...خاطرات کودکی خوبی یادم نمیاره."
دنیل:"آهای،فکر کنم بجز ما ۵ نفر دو نفر دیگه هم فردا بهمون اضاف شه."
تهیونگ با لحن متعجب پرسید:"چی،دوتا دیگه؟آخه تو از کجا میدونی؟"
دنیل:"وقتی عزیز دوردونه فرمانده باشی همین میشه دیگه!"
نامجون بلند شد و با ضربه دستاش به هم دیگه همه رو به خودش جلب کرد:"خیلی خب بسه دیگه،برگردین به اتاقتون یا خودم ببرمتون."
همه پوف بلندی کشیدن و از اتاقک رفتن بیرون.
________
نمیدونم خوب بود یا نه،ولی کم نوشتن تا بددنم خوشتون میاد یا نه.
دیدگاه ها (۰)

بله درسته...بازم زدم توی کار ی سناریو دیگه..خب میریم برای مع...

تازه داشتم توی پیج قدیمیم فالوورام و چک میکردم که درخواست فا...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

I can be myself with himPart⁶⁶چشمام برق زد..سرم رو تکون دادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط