{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. یک زمانی بود ، که خوشبخت بودم ، باد در موهایم می پیچید

. یک زمانی بود ، که خوشبخت بودم ، باد در موهایم می پیچید ، با پسران کوچه لی لی بازی میکردم و هیچ نمی شد ، می خندیدم ، ولی لعنت به این سن و سال ، مرا زنده به گور کردند ، و خنده هایم ، موهایم ، اندامم ، و تمام من گناه شد ، گویی اگر در پیاده رو قدم می زدم مردان شهر به گناه می افتادند ، همان مردهایی که شب ها در بستر فاحشه ها می خوابند .
دیدگاه ها (۵)

یک زمانے بودکه خوشبخت بودمباد در موهایم مے پیچیدبا پسران کوچ...

پارت۲۲

مـاهٔ تیره مـن؛ من کـنارت می‌مانـم .. شیشهٔ روحِ مرا به دلخو...

یک فنجان رمان..بفرمایید!!✨ #مـنـو_بـہ_یـادت_بـیــار✍ مـریـم...

باید باکره باشی،باید پاک باشی! برای آسایش خاطر مردانی که پیش...

بچها گناه داشتین ات مرد گفتم دو پارتیش کنمته ویواز مطب روانپ...

دختر عضو باند مستهجن «بابا» دستگیر شدخبرآنلاین: دختری به نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط