. یک زمانی بود ، که خوشبخت بودم ، باد در موهایم می پیچید
. یک زمانی بود ، که خوشبخت بودم ، باد در موهایم می پیچید ، با پسران کوچه لی لی بازی میکردم و هیچ نمی شد ، می خندیدم ، ولی لعنت به این سن و سال ، مرا زنده به گور کردند ، و خنده هایم ، موهایم ، اندامم ، و تمام من گناه شد ، گویی اگر در پیاده رو قدم می زدم مردان شهر به گناه می افتادند ، همان مردهایی که شب ها در بستر فاحشه ها می خوابند .
- ۱.۰k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط