{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها ...

با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
دیدگاه ها (۲۰)

خدایا هرچه را دوست داشتم از من گرفتی، بهر چه دل بستم، دلم را...

شما به هنگام سختی و نیاز، دعا می کنید؛ کاش در عین عافیت و در...

اگر آتش می دانست که سرانجامش خاکستر است،هرگز بااینهمه غرورزب...

به هیچ کس در این دنیاوابسته نباش!حتی سایه ات همهنگام تاریکیت...

پارت دوم:اولین قدمی که کمیل داخل شرکت گذاشت، با موجی از شلوغ...

The Fairy's - Monster's wrong love

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط