✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۱۶۷ (♡)
هول و شرمزده به جعبه نقاشي نگاه کردم و گفتم حتماً خيلي گرون بوده.. لازم نبود که...
دستش رو نرم زیر چونه ام گذاشت و سرمو بلند کرد و گفت: لازم بود. قبل از اینکه دیر بشه برو دنبال چیزهایی که
دوست داري..باید شروع کني..خيلي زود..
عمیق گفت: گفته بودم نمیخوام هیچ وقت ازارت بدم..نمیدونم باورش کردي يا نه ولي حقيقت داشت..میخوام ارزوهاتو برآورده کنم.
گنگ زل زدم بهش.
آرزوهاي منو؟ چرا؟
خودشو عقب کشید و در حالیکه کتشو در میآورد گفت:میرم
دوش بگیرم.. و رفت.
گیج و منگ به مسیر رفته اش نگاه کردم و بعد به جعبه
خوشگلش..
لبخند عميقي زدم..
محشر بود.
با عشق بلندش کردم و نگاش کردم
قلبم داشت براي استفاده ازشون بي قراري ميکرد.
نرم دست روشون کشیدم
حسش عالي بود..
تمام زندگیم دوست داشتم یکی از اینا و حتي معمولي ترش
رو
داشته باشم..
با ذوق بردم تو اتاقم گذاشتمش و لباس عوض کردم و
اومدم بیرون.
با پیرهن مردونه و شلوار جدید و موهای خیس از اتاقش
بیرون اومد.
جلوي اينه دستي به موهاش کشید و گفت بریم؟
بریم.
زدیم بیرون
اسلاید ۲ لباس الا
(♡)پارت ۱۶۷ (♡)
هول و شرمزده به جعبه نقاشي نگاه کردم و گفتم حتماً خيلي گرون بوده.. لازم نبود که...
دستش رو نرم زیر چونه ام گذاشت و سرمو بلند کرد و گفت: لازم بود. قبل از اینکه دیر بشه برو دنبال چیزهایی که
دوست داري..باید شروع کني..خيلي زود..
عمیق گفت: گفته بودم نمیخوام هیچ وقت ازارت بدم..نمیدونم باورش کردي يا نه ولي حقيقت داشت..میخوام ارزوهاتو برآورده کنم.
گنگ زل زدم بهش.
آرزوهاي منو؟ چرا؟
خودشو عقب کشید و در حالیکه کتشو در میآورد گفت:میرم
دوش بگیرم.. و رفت.
گیج و منگ به مسیر رفته اش نگاه کردم و بعد به جعبه
خوشگلش..
لبخند عميقي زدم..
محشر بود.
با عشق بلندش کردم و نگاش کردم
قلبم داشت براي استفاده ازشون بي قراري ميکرد.
نرم دست روشون کشیدم
حسش عالي بود..
تمام زندگیم دوست داشتم یکی از اینا و حتي معمولي ترش
رو
داشته باشم..
با ذوق بردم تو اتاقم گذاشتمش و لباس عوض کردم و
اومدم بیرون.
با پیرهن مردونه و شلوار جدید و موهای خیس از اتاقش
بیرون اومد.
جلوي اينه دستي به موهاش کشید و گفت بریم؟
بریم.
زدیم بیرون
اسلاید ۲ لباس الا
- ۱۵.۹k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط