{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر زبان سخن گفتن هم ندارم... دستانم ب جای لبانم واژه می

دیگر زبان سخن گفتن هم ندارم... دستانم ب جای لبانم واژه می‌سازد!! میبینی؟؟ خدایم... نفس تنگ آمده... نفسی تازه میخواهم
باید رها شوم از این زندگی صامت
خدایا
دور کن از من این سکوت را
میخواهم بگویم... میخواهم فریاد بزنم... نفسی تازه میخواهم......
دیدگاه ها (۸)

خاطراتِ معلق در نور

عاشقانه های شبنم

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

𝓛𝓮𝓰𝓮𝓷𝓭 ²⁰¹⁵..هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهم تا مدت ها در س...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۵: احضار غیرمنتظرهچند خدمتکار آمدند و دسر...

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط