{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب خشن

ارباب خشن🥂

part⁴

داشتیم راه میرفتیم ک یهو متوجه ی کوک شدم ک داره با ی دختـ.ره حرف میزنه و ی چاقـ.و بزرگ ازش گرف و من در حدی ترسیده بودم ک سریع فرا.ر کردم واقعا توی عمرم همچین ترسی رو نداشتم و سریع گوشی مو برداشتم و ب مامانم زنگ زدم
مامانم گف: به به ا.ت بعد ۵ سال بهم زنگ زد چیکارم داری؟ زود باش بگو نمیخوام وقتمو با حرف زدن تو بگذرونم!
وقتی مامانم بهم اینو گف گوشیو قطع کردم اصن نمیدونم برای چی ب مامانم زنگ زدم ب خودم اومدم و فقط میدوییدم ک هرچقدر هم میرفتم ب جاهای ترسنا.ک تری میرسیدم ک یهو دیدم دو تا مر.د هیکلـ.ـی دارن با موتو.ر دنبالم میان ک همون جا بیهـ.وش شدم و هیچی نفهمیدم
.....
ویو کوک:
نفهمیدم چی شد ولی دیدم ا.ت داره همینجوری تـ/ند تـ/ند راه میره و داره از دستم فرار میکنه، هه نمیدونه ک اینجا عما.رت منه و هرکاریم کنه نمیتونه فرا.ر کنه❗️ سریع ب بادیگا.رد ها پیام دادم ک ا.ت رو برن سر.یع برام بیارن:| کمتر از ۵ دیقه ا.ت رو بیهو.ش شده واسم اوردن و نیشخنـ/د زدم و گوشیمو برداشتم و ب تهیونگ زنگ زدم ک ب تهیونگ گفتم سریع بیا عما.رت فقط سریـ.ـع تهیونگ هم جواب مثبت داد و گف کمتر از ۱٠ دیقه دیگ میام
.....
۵ دیقه بعد:
داشتم ب ا.ت نگاه میکردم ک یهو دیدم
چن تا ماشین پلیـ/س اومدن ک بعد......
دیدگاه ها (۰)

#ارباب خشن🥂part⁵داشتم ب ا.ت نگاه میکردم ک یهو دیدم چن تا ماش...

#ارباب خشن🥂 part⁶در حدی ک فکر کنم چندین سال پیر شدم ک یهـ.و ...

#ارباب خشن🥂part³خیلی خیلی ترسیده بودم و قلبم داشت کنده میشد ...

#ارباب خشن🥂 part²ولی ب خودم گفتم استرس نداشته باش تو ک بچه ...

عشق غیر ممکن part 3

ادامه پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط