( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۳۲
هر دو لبخند پر از دروغ گویی و آشنا با زوری سمته پله ها رفتند
بلافاصله تهیونگ نفس راحتی کشید و کنار جونگکوک روی مبل نشست محکم با پای خود زد به پای جونگکوک...
اخم کرد و آروم زمزمه کرد
تهیونگ: گند بزن و راحت بشین و با گوشیت بازی کن
جونگکوک: با گوشیت بازی کن راحت بشین کند بزن
تهیونگ سری از تأسف تکون داد و تکیه به مبل بلافاصله جین روبه رو اش قرار گرفت ابرو بالا انداخت سپس مشکوک زمزمه کرد ....
جین : چی شده چرا اخم کردین قضیه نامزدی جیمین دیگه چیه
تهیونگ: بزار خودش تعریف کنه .. ما نگیم خوبه
جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس مشغول گوشیش شد حتی پوزخند زدن و مسخره کردن حرف تهیونگ از چشم و دهانش معلوم بود
کلافه روی لبه تخت نشست و برخواست سپس عصبی سمت هاری چشم دوخت
اون سوک. : هاری میدونی چیکار کردی ؟
هاری ریلکس تر از این صحبت ها نگاهی به ناخونش انداخت سپس صندلی رو روی زمین کشید و روش نشست ابرو بالا انداخت سپس با لحن ریلکسی گفت
هاری: اگه بهونه خوبی داشتی خوب میگفتی
اون سوک عصبی دستی به موهایش کشید سپس کت سفید رنگش را از تنش بیرون کشید و لبه تخت انداخت
اون سوک : اگه جیمینشی بفهمه میدونی تو یوری رو یه جا میکشه
هاری گوشه لبش را گزید سپس هر دو دستش را روی میز گذاشت عصبی لای دندون هایش غرید
هاری : اون هیچ غلطی نمیتونه بکنه
یوری خسته تر سری تکون داد. و ترجیح داد روی زمین بنشینه و سر رو دیوار تکیه بده ....
هاری : بیخیالش اون سوک کمی فکر کن اگه جین هیونگ بفهمه که یوری رو گروگان گرفتن بد میشه نمیزارم اعتماد هیونگا رو از دست بدند
اون سوک کمی فکر کرد و سری تکون داد در واقعا این هم راست بود آستین هایش را بالا زد سپس نگاه به آینده انداخت
کلافه تر از کلمه هایش بود دستی به موهایش کشید و کمی بالا برد سپس کله گردنش را نمایان گذاشت و موهایش را پشت گوش انداخت ...
هاری نگاه ای به آینه و بعد به اون سوک خبیثانه لبش را گزید
هاری : اون سوک دیشب چطور بود
اون سوک چندیک بار پلک زد حتی بخاطر برادرش هم شده بود باید نقش یک زن متاهل را انجام میداد لبخند زوری تحویل هاری داد سپس نرم گفت
اون سوک : هاری جان چیزه خواستی نبود
یوری کمی در فکر فرو... رفت سپس ناگهانی سوالی که در ذهنش بود را پرسید
های
پارت ۳۲
هر دو لبخند پر از دروغ گویی و آشنا با زوری سمته پله ها رفتند
بلافاصله تهیونگ نفس راحتی کشید و کنار جونگکوک روی مبل نشست محکم با پای خود زد به پای جونگکوک...
اخم کرد و آروم زمزمه کرد
تهیونگ: گند بزن و راحت بشین و با گوشیت بازی کن
جونگکوک: با گوشیت بازی کن راحت بشین کند بزن
تهیونگ سری از تأسف تکون داد و تکیه به مبل بلافاصله جین روبه رو اش قرار گرفت ابرو بالا انداخت سپس مشکوک زمزمه کرد ....
جین : چی شده چرا اخم کردین قضیه نامزدی جیمین دیگه چیه
تهیونگ: بزار خودش تعریف کنه .. ما نگیم خوبه
جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس مشغول گوشیش شد حتی پوزخند زدن و مسخره کردن حرف تهیونگ از چشم و دهانش معلوم بود
کلافه روی لبه تخت نشست و برخواست سپس عصبی سمت هاری چشم دوخت
اون سوک. : هاری میدونی چیکار کردی ؟
هاری ریلکس تر از این صحبت ها نگاهی به ناخونش انداخت سپس صندلی رو روی زمین کشید و روش نشست ابرو بالا انداخت سپس با لحن ریلکسی گفت
هاری: اگه بهونه خوبی داشتی خوب میگفتی
اون سوک عصبی دستی به موهایش کشید سپس کت سفید رنگش را از تنش بیرون کشید و لبه تخت انداخت
اون سوک : اگه جیمینشی بفهمه میدونی تو یوری رو یه جا میکشه
هاری گوشه لبش را گزید سپس هر دو دستش را روی میز گذاشت عصبی لای دندون هایش غرید
هاری : اون هیچ غلطی نمیتونه بکنه
یوری خسته تر سری تکون داد. و ترجیح داد روی زمین بنشینه و سر رو دیوار تکیه بده ....
هاری : بیخیالش اون سوک کمی فکر کن اگه جین هیونگ بفهمه که یوری رو گروگان گرفتن بد میشه نمیزارم اعتماد هیونگا رو از دست بدند
اون سوک کمی فکر کرد و سری تکون داد در واقعا این هم راست بود آستین هایش را بالا زد سپس نگاه به آینده انداخت
کلافه تر از کلمه هایش بود دستی به موهایش کشید و کمی بالا برد سپس کله گردنش را نمایان گذاشت و موهایش را پشت گوش انداخت ...
هاری نگاه ای به آینه و بعد به اون سوک خبیثانه لبش را گزید
هاری : اون سوک دیشب چطور بود
اون سوک چندیک بار پلک زد حتی بخاطر برادرش هم شده بود باید نقش یک زن متاهل را انجام میداد لبخند زوری تحویل هاری داد سپس نرم گفت
اون سوک : هاری جان چیزه خواستی نبود
یوری کمی در فکر فرو... رفت سپس ناگهانی سوالی که در ذهنش بود را پرسید
های
- ۱۸.۴k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط