{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی تا به حال از تو پرسیده چرا دلتنگی؟ و تو ندانی چه جواب

کسی تا به حال از تو پرسیده چرا دلتنگی؟ و تو ندانی چه جواب دهی؟
تنهایی گاه خودش را تحمیل می کند و تو چاره ای نداری جز اینکه بنشینی و منتظر گذر زمان دردناک زمان بمانی؛ مثل اینکه خوره افتاده باشد به جانت و تو هی کم بیاری در برابرش؛ لبخندت را بپوشانی، دلت را محکم بغل کنی و زار زار گریه کنی و خودت هم ندانی دقیقا «مرگت» چیست؟
لابه لای تنهایی دیگر آدم ها گم شوی و دهانت دوخته باشد و حرف‌های نگفته ات را جرعه جرعه بخوری؛ مثل زهری که علاجش را معلوم نیست کجا می‌توان پیدا کرد .
تنهایی را می‌توان حس کرد نه با این الفاظ مسطور؛ بلکه از عمق وجودت وقتی همچون آتشی از زیر خاکستر کهنۀ سال‌های دور از ته دلت زبانه می‌کشد.
دیدگاه ها (۷)

دل‌ تنگمبه قاعده ی یک سفرپر از فاصلهبه شماره ی قطار‌های راه ...

زن ها.... گاهی....عاشقانه هایشان را....دم می کنند....و می شو...

یه قهوه تلخ ..یه قلب پر از درد ..مرور خاطرات ، با یه بغضی تل...

سنجاق قفلی ها را دوست دارم ...ازهمان کودکی دوستشان داشتم نه ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

#مافیا_عزیز_من#Part28عطر شکلات حالا کل فضای آشپزخونه رو پر ک...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎 🧸🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «چرا هی بهش فکر می‌ک...

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط