پارت یازدهم
پارت یازدهم
ات ویو
واییییی ن
رفتم سمتش
+هی عوضی چی کار می کنی
-باید بدونی ک با کی در افتادی دختر کوچولو ک دیگه سمت و رفیقام نیای چون برای خودت درد سر می شه
ایش دیگه ب من چ خودش خواست
پنجره رو شکوندم و زدم بیرون جیمین هم دنبالم می یومد داشتم می دوییدم ک رسیدم ب سالن غذا خوری بالای در ی میله بود گرفتمش و چرخیدم و رفتم بالاش نشستم و پاهامو اویزون کردم
جیمین اومد و منو دید خواست پاهامو بگیره ولی پاهامو بردم بالا و رفت ت
اخیش الان می تونم بیام پایین
هفته ی بعد
جیمین ویو
امروز ی اردو داریم ک ی هفته طول می کشه بلخره از دست این مدرسه راحت شدم
-بچه ها وسایل امادس
نامجون:اره داداش
رفتیم سوار اوتوبوس شدیم هرکی گروه خودش رو داشت ات با سونی و پنج تا دختر دیگه من و اعضا و......
رسیدم و هرگروه رفت ت الاچیق خودش
چند مین بعد
گروه ات اهنگ گذاشتن و چالش اجرا می کنن چشم منم همش رو اته اخه چرا این قدر خوشگل و کیوته جیمیننننن ن ت نباید عاشقش بشی می فهمی
جیهوپ:جیمینا اون جعبه ی مارشمالو رو می دی
......-
کوک:اووووه انگار چشمای جیمین رو یکیه
-چ...... چی؟ اها مارشمالو
کوک:ن جیمین
-چ..... چی؟! ن اصن
جین:ن بابا
شوگا:اه اه بسه دیگه حالم بهم خورد زود باشین جمع کنیم بریم بخوابیم دیگه
نامجون:یاااااا حالا تازه نیم ساعته اینجایم
یهو صدای جیغ شنیدم
سرمونو برگردوندم سمت الاچیق ات دیدم ات دستش خونیه یا خدا چی شده مدیر دویید سمت الاچیق و بقیه ی دخترا هم همین طور همه از جمله ما اونجا جمعه شده بودیم
ات ویو
واییی نکنه دوباره ساحره ی درونم داره بر می گرده تازه با قدرتم تبعیدش کرده بودم پیشم نکنه این اتفاق کار اونه واییی خدا دستم چقدر درد می کنه
ادمین ویو
الان همه دارن می کن قضیه چیه خب ات از ی خانواده ی اصیله مامان باباش و خانوادش قدرت فوق العاده ای داشتن رولی فقط اون قدرت ات رو تبدیل به دو قسمت کرد یکی ساحره و یکی خودش چون جادوی ات یکی از قدرتمند ترین قدرت ها بین خانوادش هست مث مادر بزرگش مادر بزرگش بهش گفت ک باید ساحره رو تبعید کنه و موفق شد ولی انگار ساحره ازاد شده و می خواد ات رو اذیت کنه و یجوری ات رو تبدیل به ی موجود خبیس بکنه
ات ویو
باید دوباره تبعیدش کنم ولی این دفعه باید سپر محافظ رو محکم تر درست کنم
+مدیر من باید ی چند ساعت برم پیش مادر بزرگم
مدیر:ولی دستت....
+مدیر چیزیم نمی شه قول می دم
ات ویو
واییییی ن
رفتم سمتش
+هی عوضی چی کار می کنی
-باید بدونی ک با کی در افتادی دختر کوچولو ک دیگه سمت و رفیقام نیای چون برای خودت درد سر می شه
ایش دیگه ب من چ خودش خواست
پنجره رو شکوندم و زدم بیرون جیمین هم دنبالم می یومد داشتم می دوییدم ک رسیدم ب سالن غذا خوری بالای در ی میله بود گرفتمش و چرخیدم و رفتم بالاش نشستم و پاهامو اویزون کردم
جیمین اومد و منو دید خواست پاهامو بگیره ولی پاهامو بردم بالا و رفت ت
اخیش الان می تونم بیام پایین
هفته ی بعد
جیمین ویو
امروز ی اردو داریم ک ی هفته طول می کشه بلخره از دست این مدرسه راحت شدم
-بچه ها وسایل امادس
نامجون:اره داداش
رفتیم سوار اوتوبوس شدیم هرکی گروه خودش رو داشت ات با سونی و پنج تا دختر دیگه من و اعضا و......
رسیدم و هرگروه رفت ت الاچیق خودش
چند مین بعد
گروه ات اهنگ گذاشتن و چالش اجرا می کنن چشم منم همش رو اته اخه چرا این قدر خوشگل و کیوته جیمیننننن ن ت نباید عاشقش بشی می فهمی
جیهوپ:جیمینا اون جعبه ی مارشمالو رو می دی
......-
کوک:اووووه انگار چشمای جیمین رو یکیه
-چ...... چی؟ اها مارشمالو
کوک:ن جیمین
-چ..... چی؟! ن اصن
جین:ن بابا
شوگا:اه اه بسه دیگه حالم بهم خورد زود باشین جمع کنیم بریم بخوابیم دیگه
نامجون:یاااااا حالا تازه نیم ساعته اینجایم
یهو صدای جیغ شنیدم
سرمونو برگردوندم سمت الاچیق ات دیدم ات دستش خونیه یا خدا چی شده مدیر دویید سمت الاچیق و بقیه ی دخترا هم همین طور همه از جمله ما اونجا جمعه شده بودیم
ات ویو
واییی نکنه دوباره ساحره ی درونم داره بر می گرده تازه با قدرتم تبعیدش کرده بودم پیشم نکنه این اتفاق کار اونه واییی خدا دستم چقدر درد می کنه
ادمین ویو
الان همه دارن می کن قضیه چیه خب ات از ی خانواده ی اصیله مامان باباش و خانوادش قدرت فوق العاده ای داشتن رولی فقط اون قدرت ات رو تبدیل به دو قسمت کرد یکی ساحره و یکی خودش چون جادوی ات یکی از قدرتمند ترین قدرت ها بین خانوادش هست مث مادر بزرگش مادر بزرگش بهش گفت ک باید ساحره رو تبعید کنه و موفق شد ولی انگار ساحره ازاد شده و می خواد ات رو اذیت کنه و یجوری ات رو تبدیل به ی موجود خبیس بکنه
ات ویو
باید دوباره تبعیدش کنم ولی این دفعه باید سپر محافظ رو محکم تر درست کنم
+مدیر من باید ی چند ساعت برم پیش مادر بزرگم
مدیر:ولی دستت....
+مدیر چیزیم نمی شه قول می دم
۵.۹k
۲۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.