{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی تو عمارتش کار میکردی وpt

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt⁴

در رو باز کردم
میرا و لارا پشت سرش ایستاده بودن و اون با عصبانیت داشت نگاهم میکرد :"کجاست؟؟"
"چی کجاست آقا؟؟"
"ساعتم همونی که امروز از تو اتاقم برداشتی!"
شک شدم:"ب.بله ؟؟"
"هانا میدونی که یه حرفو دوبار تکرار نمیکنم! پرسیدم...ساعت من کجاست؟؟"
"آقا...ساعت شما چرا باید دست من باشه؟؟من چرا باید ساعت شمارو بردارم؟!"
"گوش کن هانا...من دارم عین آدم باهات حرف میزنم...میرا و لارا میگن که دیدن وقتی تو ساعتمو برداشتی!"
انگار یه پارچ آب سرد ریختن روم...بالاخره اون دوتا کار خودشونو باهام کردن!:"آقا‌...من اینکارو نکردم..درسته من صبح اتاقتون تمیز کردم ولی من هیچوقت این کارو نمیکنم!"
"الان داری میگی این دوتا آدم بالغ و عاقل دارن دروغ میگن؟؟"
بالغ و عاقل؟!هه خنده داره!
هانا:"من واقا نمیدونم چرا این حرفو میزنن...من اگه میخواستم بدزدم تو این سه سال میدزدیدم!"
"شاید میخواستی که جونگ کوک بهت اعتماد کنه و‌بعد ازش سوء استفاده کنی...مگه‌ نه کوکی جونم؟!"این صدای میرا بود..ولی جونگ کوک حتی جوابشو نداد.
جونگ‌ کوک:"هانا...نزار عصبی شم باشه؟؟"
لارا:"آقای جئون آدم ساده ای تو فقط میخواستی از اعتمادش سوءاستفاده کنی دختره ی..."
"لارا وسط حرفم نپر!"
آخیش‌‌..یکوچولو دلم خنک شد حداقل..ادامه داد:"میدونی که دوست ندارم عصبی شم خب؟؟..همین الان‌ میری ساعتمو میاری و همچی تموم میشه..قول میدم کاریت نداشته باشم!"
دیگه داشت بغضم میگرفت:"آقا...قسم میخورم من کاری نکردم...من این کارو نکردم...قسم میخورم من اصلا به ساعتتون دست هم نزدم!"
صداشو بلند تر کرد:"هانا میدونی اون ساعت چقدر برام با ارزش بود!..من..من بهت اعتماد کردم..اون ساعت یادگاری پدربزرگم بود..من احمق به تو اعتماد کردم چون فکر میکردم تو یکم آدم تر از بقیه ای!
اشتباه کردم؟؟"
با صدای بغض آلود گفتم:"به روح پدر مادرم من هیچ کاری نکردم..تروخدا حرفمو باور کنید!"
پوزخند صدا داری زد و بازم با صدای بلند گفت:"خب پس کی میتونه برداشته باشه؟! هیچکس بجز تو تو اتاق من نمیره و نرفته!...بعد تو داری میگی من برنداشتم؟!..چجوری باید حرفتو باور کنم؟!"
"ولی من برنداشتم آقا...من...من نمیدونم چیا بهتون گفتن ولی..اون موقعی که من داشتم اتاقتونو تمیز میکردم میرا خانم اصلا اینجا نبودن!"
میرا:"دختره احمق چطور جرأت میکنی..."
"هیششششش ساکت میرا.."
بعدشم دوباره عصبی تر از قبل نگاهم کرد:"بسیار خب..پس نمیگی کجاست نه؟!"
"من نمیدونم کجاست"
"خیلی خب...این آخرین حرفمه...تا پس فردا از اتاقت بیرون نمیای..تا پس فردا وقت داری اگه بیای ساعتمو پس بدی..شاید بخشیدمت حداقل سعی میکنم ببخشمت.. و اگه نیومدی و پس ندادی وسایلتو جمع میکنی و میری همون جایی که قبلا بودی..فهمیدی؟!"
"ولی آقا.."
"نشنیدم بگی چشم*داد*"
"چشم*بغض شدید*"
و بعد از اونجا رفتن...افتادم روی زمین و پاهامو بغل کردم...ای خدا حالا باید چیکار میکردم؟..من جایی نداشتم که برم..زمانی که پدر مادرم فوت شدن،دیگه نه پولی داشتم نه هیچی..یه خونه ی قدیمی داشتیم که اونم از پس اجارش بر نیومدم..با فکر کردن به همه ی اینا اشک از چشمام سرازیر شد..سعی میکردم با صدای آروم گریه کنم‌...صدای شکستن قلبمو میتونستم بشنوم..این بدترین تهمتی بود که میتونست بهم بزنه..
اشکام شدت گرفتن..
جونگ کوک:
توی اتاقم دراز کشیده بودم...میرا رفته بود خونشون..داشتم سرمو می‌مالیدم...نمیتونستم حتی یه روز هم تصور کنم که هانا همچین کاری کنه..چرا باید همچین کاری بکنه؟؟...اون که با من دشمنی ای نداره..چطور تو این سه سال‌ همچین کاری نکرد؟؟..واقا میخواسته اعتمادمو جذب کنه؟؟ نمیدونم نمیدونم‌‌...هوفف..من بین تمام خدمتکارا با اون مهربونتر بودم..شاید چون فکر میکردم دختر خوبیه..شاید چون با همه فرق داشت..چون مهربون تر بود...چون اروم تر بود..چون..حتی زیبا تر بود!..گاهی وقت ها احساس میکردم اون لیاقتش بهتر از خدمتکار شخصی بودنه..ولی من هیچوقت فکر نمیکردم ازم سوء استفاده کنه...اون دزد نبود..چرا اینجوری شد؟؟
*پرش زمانی به پس فردا صبح*
ادامه دارد...
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۲)

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt⁵(end)هانا:امروز رو...

وقتی تو عمارتش کار می‌کردی و...ادامه پارت اخر:گفت:"به خاطر ا...

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt³پوکر فیس نگاهمون م...

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt²هانا:دلیل تنفر میر...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*ویو هانا*(فلش بک به فردا) با دل در...

Part:191ته : چی من بغلش نکردم اون برای تشکر کردن بغلم کرد کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط