{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt³

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt³
پوکر فیس نگاهمون میکرد..
به سمتمون اومد و یه نگاهی ریزی به من انداخت و بعد روبه لارا کرد و گفت:"خانم...انگاری این تنبیه براتون کافی نبوده،نه؟!"
خدا خدا میکردم جمله اخر لارا رو نشنیده باشه...لارا به من و من افتاده بود:"م..من..من.."
"من گفتم که دوست ندارم کسی جز هانا بیاد تو اتاق کارم...گفتم یا نگفتم؟؟"
جمله آخرشو با داد گفت که باعث لرزیدنم شد..ادامه داد:"من گفتم که فقط به اون اعتماد دارم نه هیچکس دیگه...گفتم دلم نمیخواد هیچ کسی بیاد تو اتاق غیر از هانا...گفتم یا نگفتم؟!"
لحنش اروم تر بود و همچنان عصبی بود..لارا با پر رویی گفت:"ولی اقا اون خیلی آدم کثیفیه...شما نمیدونید اون میخواست.."
"هیششششش لارا!...دیگه ادامه نده!"
بهش نزدیک تر شد و گفت:"مین لارا‌...همین الان میری بیرون تا اخراج نشدی!"
لارا نگاه عصبی ای انداخت به من و بعد رفت..بعدش آقای جئون نگاهی به من انداخت و اومد سمتم...بغض کرده بودم و سرمو پایین انداخته بودم..شونمو گرفت:"هی هی حالت خوبه؟؟..ببینم..اذیتت که نکرد؟؟"
"م...من کاری نکردم آقا...تمام حرفاش‌ دروغ بود من..من..من اصلا نمیدونم که اون..که‌اون چی میگفت من..*بغض*"
"هیشششش باشه...من بهت اعتماد دارم خب؟؟"
موهامو داد پشت گوشم:"لازم نیست نگران باشی!*لبخند*"
ادامه داد:"نگران نباش..اگه دفعه دیگه اذیتت کرد بهم بگو..خب؟؟"
"چ.چشم آقا.. "
"برو به کارت برس..لباسامو اتو بزن.."
چشمی گفتم یه تعظیم ریز برای ادای احترام کردم و از اتاق بیرون اومدم..
*چند روز بعد*
تمام کارهامو انجام داده بودم
توی اتاقم نشسته بودم..یه اتاق کوچیک ولی قشنگ داشتم...لارا خیلی وقت بود کار به کارم نداشت..مشکوک بود.‌.راستشو بخواید،لارا یه چیزیو دروغ نگفت..من کاری نکردم که اون تنبیه شه ولی...من واقا از جونگ کوک خوشم میاد!
اره همه خدمتکارا اونو دوست دارن ولی..من میتونم حس کنم یه جور دیگه ای دوستش دارم..اون با من کمی بهتر از بقیه با من رفتار میکنه..ولی فکر نمیکنم حسامون دو طرفه باشه...قطعا نیست ولی من..دوستش دارم از ته قلبم..هزاران بار با خودم کلنجار رفته بودم که بگم یا نه ولی..نمیگم..این راز تا ابد قراره توی دلم بمونه؟؟
نمیدونم..سرمو به تاج تخت تکیه داده بودم که در اتاقم با شدت زده شد..ترسیدم..این موقع معمولا آقای جئون سر کار بود و بقیه خدمتکار ها هم سر کارشون...آروم گفتم:"ب.بله؟"
"منم باز کن!"
آقای جئون بود...اینجا‌ چیکار میکرد؟؟..لحنش جدی و عصبی به نظر میومد..
ادامه دارد...
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۲)

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt⁴در رو باز کردم میر...

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt⁵(end)هانا:امروز رو...

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt²هانا:دلیل تنفر میر...

گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز!چندپارتی:...

.♡دزدی من ♡.پارت۷پسره پاشد اومد سمت مونجئون: خانم لی ات درست...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ب ات :دخترممممممم(داد)ات:جونم باباب ات:بیا اتاق کارمات: باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط